{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتجانم دخترم

ا.ت:جانم دخترم
میسو:پس چرا خاله اینا نمیان
ا.ت:ال...
تا اومد حرف بزنم زنگ خورد
ا.ت:عشقم میشه در رو باز کنی
کوک:اومدم
کوک در رو باز کرد که بورام و فیلیکس و دخترشون لیسا اومد تو
ا.ت:سلام عشفممممم
بورام:سلام نفسمممم
پریدیم بغل هم
کوک و فیلیکس:😐🤲
میسو:لیسااااا
لیسا:میسوووو
پریدن بغل هم
فیلیکس:وای عشقم بیا بغلم(اداشون رو در میارن)
کوک:وای اومدم😂🔪
دمپایی رو پرت کردم سمتشون که فرار کردن
بورام و ا.ت:(خنده)
ا.ت:وایسا اینجا پدرسگگ
کوک:نمیخوامممممم
همه:(خنده)
و به شادی زندگی کردند
پایان♡
دیدگاه ها (۴)

یونگیاااااا🐾🐈

که ی صدایی از حیاط اومد پاشدم و رفتم سمت در و بازش کردم نگاه...

راستی یادم رفت لباس عروس ا.ت

که با پا زدم جای حساسش افتاد زمین و به خودش می‌پیچید منم خیل...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ¹¹*. ...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط