فصل اومدددددددد

فصل ۲ اومدددددددد
رمان مافیاهای جذاب من ✸ فصل ۲
# پارت ۱

جیمین : یعنی اون شخص کی بود ؟؟

ویو جیمین : این فکرا در گیرم کرده بود که یه دختری بدو بدو اومد تو بیمارستان و با گریه پرید بغل سوهو وا این کی بود ؟؟


......

ویو تینا : دو روز بود از ا.ت خبر نداشتم وقتی هم به گوشیش زنگ میزدم در دست رس نبود تا خونش رفتم ولی اونجا هم نبود کم کم داشتم نگران میشدم که به سوهو زنگ زدم

☆ مکالمه‌ی تینا با سوهو

سوهو : جانم ؟؟

تینا : ا..الو سو...هو ( بغض )

سوهو : تینا ؟ داری گریه میکنی ؟؟

تینا : نگران ا.تم دو روزه نیستش ( گریه )

سوهو : ر..راستش...م..من ا..ازش خبردارم

تینا : چیییی؟ ببینم داشتین خیانت میکردین

سوهو : عههه نه بابا خیانت چی چیه ؟ راستش ا.ت الان تو ... تو

تینا : ( حرفش رو قط میکنه ) دِ بگو جون به لبم کردی

سوهو : اوکی ا.ت تو کماست

تینا : چ..چی ؟

سوهو : ببین من الان بیمارستانم پیش ا.ت

تینا : س..سوهو .... ( گریه ) کدوم ب.بی..مارست.انین ؟؟

سوهو : میخوای بیای ؟

تینا : آ..آره ( گریه )

سوهو : اوکی کیوتم گریه نکن وایسا برات اس‌ام‌اس میکنم

تینا : ب.باشه

.....

☆ رسیدن تینا به بیمارستان

ویو تینا : با ترس و گریه رفتم سمت سوهو و پریدم بغلش و تو بغلش گریه کردم

سوهو : عههه.... دختر گریه نکن دیگه ... آروم باش

تینا : نگرانشم

جیمین : سوهو .... ایشون کین ؟؟

سوهو : امممم..... د...دوست دختر..مه

جیمین : هااااا بعد ..... چرا بهم نگفتی ( بلند )

تینا : هی صدات و بیار پایین اینجا خونه‌ی خاله نیست نمیبینی دارم از ترس میمیرم

جیمین : ( آروم و زیر لب ) حالا مگه تو چت شده ؟

تینا : دوستم ... دوستم ا.ت الان کماست

جیمین : وایسا تو دوست ا.تی؟؟

تینا : مگه میشناسیش ؟؟

سوهو : آره .... روست پسرشه .... تازشم اینقد با پسرا لاس نزن غیرت دارم روت

تینا : چیییی ؟ دوست پسر ؟ ( تعجب )

جیمین : چیه فقط تو دوست پسر داشته باشی ؟؟

تینا : رو عصابم را نرو که میزنمت

جیمین : عههههه بیا بزن

سوهو : بسه دیگه ... مگه بچه‌این الان ا.ت حالش بده شما دارین دعوا میکنین ؟ تازشم آدما همو دیدن که نباید دعوا کنن و مثل موش و گربه به جون هم بیفتن یه سلامی یه احوالی هم از دهنتون در بیاد

تینا : وایساااا .... تو منو حیوون حساب کردی ( عصبانی و نگران واسه حال ا.ت )

سوهو : عشقم ... من چرا باید همچین حرفی بزنم ؟؟

تینا : مگه موش و گربه حیوون نیستن ؟؟

سوهو: باش ببخشید .... ( خودشو کیوت میکنه )

تینا باش حالا

ویو جیمین : تینا و سوهو داشتن حرف میزدن که یه دفعه پرستار از اتاق ا.ت در اومد و خیلی نگران دکتر رو صدا زد

پرستار : آقای دکتر بیاید حال مریز خیلی بده

دکتر : چی شده ؟

پرستار .....

( نویسنده : تا پارت بعدی بای❤️ )

( لایک یادتون نره بی زحمت دنبالم کنین 🥰)
دیدگاه ها (۱)

رمان مافیاهای جذاب من ✸ فصل ۲ # پارت ۲ویو جیمین : تینا و سوه...

رمان مافیاهای جذاب من ✸فصل ۲ # پارت ۳ویو جیمین : وقتی سوهو خ...

رمان مافیاهای جذاب من ✸# پارت ۱۲ویو جیمین : با صدای اسلحه بد...

رمان مافیاهای جذاب من ✸# پارت ۱۱ویو ا.ت : بدنم خیلی درد میکر...

حساسیت من پارت ۳

حساسیت من پارت ۲

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔 کیوتا خیلی گشادیم میاد و به زور این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط