{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم همیشه گرفته از این زمانه ی تلخ

دلم همیشه گرفته از این زمانه ی تلخ
که لحظه لحظه به من می دهد ...
نشانه ی تلخ ،

دلم همیشه پر است از غمی که می آید
شبیه بغض گلوگیر ،
در بهانه ی تلخ ...

تب و تباهی و حس قریب تنهایی
عجب ضیافت شومی ،
در این شبانه ی تلخ ...

چقدر حس بدی است حس تنهایی
دوباره زمزمه ی زیر لب ،
ترانه ی تلخ .

کبوتری که بیفتد جدا ز معشوقش
چگونه پر بزند !
رو به آشیانه ی تلخ ؟

قلم به دست من امشب به گریه می گوید:
چرا دوباره شروعی ،
به عاشقانه ی تلخ ؟

تمام قصه همین بود : اینکه تو بروی
و خیره منتظرم من ،
.... به بی کرانه ی تلخ ...
دیدگاه ها (۱)

از سکوتم مینویسم تا بدانی خسته ام...بی هوایت کنج پستو های غم...

عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...فاش گویم همه داروندارم ک...

اهسته زمان رفته و برگشت نداردخوب و بدمان رفته و برگشت نداردع...

وقتی پرنده‌ای زنده است،مورچه را می‌خورد.وقتی می‌میرد مورچه٬ا...

سناریوووووو اوردم آخر کپشن مهم

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part:"1"ویو اتبا چیزی که مرد رو به رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط