{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامممم شرمنده که کم پارت میزارم

سلامممم شرمنده که کم پارت میزارم😔😔
part 1۸

ا.ت ویو: صبح که بیدار شدم حالم بهتر بود اما تهیونگ کنارم نبود رفتم توی اشپزخونه که دیدم داره صبحانه درست میکنه و با صدای خیلی اروم گفتم
ا.ت: اهم سلام
ته: او سلام بیدار شدی بشقاب پنکیک رو گذاشت روی میز و گفت برایت صبحانه درست کردم
ا.ت: ممنون و نشست پشت میز
ته: من بعد از صبحانه باید برم شرکت و شب دیر میام
ا.ت : اوهوم
و......

هفته ها همینجور میگذشت و ا.ت و تهیونگ به زندگی کنار هم عادت کرده بودن و همه چیز خوب پیش میرفت حس تهیونگ به ا.ت روز به روز بیشتر و عاشقانه تر میشد و ا.ت هم همینطور
اون روز پدر بزرگ ته یک مراسم تشکیل داده بود تا با داوطلبان جانشینی مافیا دیدار کنه اما همه میدونستن که در آخر
قراره تهیونگ انتخاب بشه تهیونگ : ا.ت کروات من کجاست (( بلند ))
ا.ت : توی کشو (بلند)
ته نیستتتتت
ا.ت: اومدم بابا
وقتی ا.ت وارد شد ته جذب زیبایی شد مخصوصا با اون لباسی که تهیونگ براش انتخاب کرده بود
ته: به به خانم کم خوشگل کن قلب من گنجایش نداره
ا.ت: نمیتونم اخه چون ضاتن خوشگلم
ا.ت : ایناهاش بگیر
ته: ممنون کروات رو از ا.ت گرت و بعد خیلی اروم دست ا.ت رو بوسید
ته: بریم ؟
ا.ت : بریم من حاضرم
ته : اما قبلش این رو بزار تو کیفت ( یه خنجر کدچیک به ا.ت داد)
ا.ت : برای چی؟
ته : تو داری به عنوان همسر جانشین اصلی میای و خب اونجا ادم هایی هستن که برای این جانشینی همه کار میکنن
ا.ت: باشه اما من از این استفاده نمیکنم
ته: نیازی هم بهش نداری چون منو و داری
ا.ت: کوه اعتماد بنفسی
ته : بیا بریم دیر شد
ا.ت و ته رفتن و سوار ماشین شدن
دیدگاه ها (۳)

part 19 ا.ت: یه سوال ته: بپرسا.ت: تو قراره حانشین بشی درسته ...

part 20ته ویو : همه چیز برام عجیب بود چرا تهوین برگشته بود ا...

part 17 اات ویو : وقتی کوک رفت منم رفتم و لباسم رو عوض کردم ...

part 17 صبح که بیدار شدم ا.ت هنوز بغلم خوابیده بود دیگه به ب...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط