I lost you
I lost you
Part: 6
چانگبین:
چند دقیقه بعد از اینکه جونگین رفت ماشین گرفتم و رفتم خونه
خونه:
دینگ دینگ
چان رفت در رو باز کرد و با چانگبینی که نیشش باز بود روبه رو شد
چان: بالاخره برگشتی
چانگبین: هیونگ بگو دلت برام تنگ شده بود
چان: معلومه که تنگ شده بود بیشتر از ۳ ماهه که ندیدمت پسر
لینو: عهعهعه مایه ی درد و عذاب من برگشت بالاخره...چطوری؟
چانگبین: خوبم
هیونجین توی اتاقش بود و درو بسته بود
چانگبیین در زد
هیونجین: هومم؟
چانگبین درو باز کرد
هیونجین: چی میخوای؟
چانگبین: منم
هیونجین: او اره ببخشید... حواسم نبود
هیونجین بلند شد و رفت سمت چانگبین
چانگبین: خوبی؟
هیونجین: ا...اره یه کم ذهنم درگیر بود هیونگ
چانگبین: اشکالی نداره
بعد چند که چانگبین استراحت کرد و همه توی هال بودن هیونجین بلند شد
هیونجین: میخوام یه چیزی بگم...نه یعنی یه چیزی بخوام
چان: هوم؟
هیونجین: من یه کیو میشناسم که دنبال کار میگرده و میخواد استخدام بشه و میخوام کمکش کنم میتونم باهاش حرف بزنم و ببینم چه کارایی میتونه انجام بده تا بتونه اینجا کار کنه
لینو: همون پسره که اینجا بود؟
هیونجین: اره...وایستا ببینم تو مگه خواب نبودی؟
لینو: تو نه و شما بعدشم من خوابم سبکه معلوم با صداهاتون بیدار میشم
چانگبین: میتونه توی قسمت انجام عملیات کار کنه چون تعداد کمه ما فقط ۱۱ نفریم
چان: خوبه ولی درمورد این باند هیچ چیزی به هیچکس نگه
هیونجین: باشه حرف میزنم
لینو: شیبال حتی دنبال کار اونی ولی کار من نه
هیونجین: اهان خوب شد یادم انداختی امروز ۴ نفر دیگه رو پیدا کردم
لینو: مگه کار منم مهمه برات؟
هیونجین: عه خودتو لوس نکن عکساشونو میفرستم
هیونجین ۵ تا عکس فرستاد ولی اخری رو پاک کرد
لینو: هی هی چرا اونو پاک کردی
هیونجین: چون به غیر از عکس و سنش هیچ مدرک دیگه ای ازش ندارم
لینو: چند سالشه؟
هیونجین: ۱۶
لینو: سنش از تمام کسایی که پیدا کردی پایین تره... مهم نیست عکسشو بفرست من خودم پیداش میکنم
هیونجین: هیونگ من خودم خیلی سعی کردم ولی هیچ اطلاعاتی ازش وجود نداره انگار کسی اونو نه دیده نه میشناسه
لینو: هیونگتو دست کم نگیر بفرست
هیونجین: باشه
ادامه...
چون چهارشنبه نزاشتم امروز ۲ تا پارت گذاشتم (چه بچهی خوبیم)
Part: 6
چانگبین:
چند دقیقه بعد از اینکه جونگین رفت ماشین گرفتم و رفتم خونه
خونه:
دینگ دینگ
چان رفت در رو باز کرد و با چانگبینی که نیشش باز بود روبه رو شد
چان: بالاخره برگشتی
چانگبین: هیونگ بگو دلت برام تنگ شده بود
چان: معلومه که تنگ شده بود بیشتر از ۳ ماهه که ندیدمت پسر
لینو: عهعهعه مایه ی درد و عذاب من برگشت بالاخره...چطوری؟
چانگبین: خوبم
هیونجین توی اتاقش بود و درو بسته بود
چانگبیین در زد
هیونجین: هومم؟
چانگبین درو باز کرد
هیونجین: چی میخوای؟
چانگبین: منم
هیونجین: او اره ببخشید... حواسم نبود
هیونجین بلند شد و رفت سمت چانگبین
چانگبین: خوبی؟
هیونجین: ا...اره یه کم ذهنم درگیر بود هیونگ
چانگبین: اشکالی نداره
بعد چند که چانگبین استراحت کرد و همه توی هال بودن هیونجین بلند شد
هیونجین: میخوام یه چیزی بگم...نه یعنی یه چیزی بخوام
چان: هوم؟
هیونجین: من یه کیو میشناسم که دنبال کار میگرده و میخواد استخدام بشه و میخوام کمکش کنم میتونم باهاش حرف بزنم و ببینم چه کارایی میتونه انجام بده تا بتونه اینجا کار کنه
لینو: همون پسره که اینجا بود؟
هیونجین: اره...وایستا ببینم تو مگه خواب نبودی؟
لینو: تو نه و شما بعدشم من خوابم سبکه معلوم با صداهاتون بیدار میشم
چانگبین: میتونه توی قسمت انجام عملیات کار کنه چون تعداد کمه ما فقط ۱۱ نفریم
چان: خوبه ولی درمورد این باند هیچ چیزی به هیچکس نگه
هیونجین: باشه حرف میزنم
لینو: شیبال حتی دنبال کار اونی ولی کار من نه
هیونجین: اهان خوب شد یادم انداختی امروز ۴ نفر دیگه رو پیدا کردم
لینو: مگه کار منم مهمه برات؟
هیونجین: عه خودتو لوس نکن عکساشونو میفرستم
هیونجین ۵ تا عکس فرستاد ولی اخری رو پاک کرد
لینو: هی هی چرا اونو پاک کردی
هیونجین: چون به غیر از عکس و سنش هیچ مدرک دیگه ای ازش ندارم
لینو: چند سالشه؟
هیونجین: ۱۶
لینو: سنش از تمام کسایی که پیدا کردی پایین تره... مهم نیست عکسشو بفرست من خودم پیداش میکنم
هیونجین: هیونگ من خودم خیلی سعی کردم ولی هیچ اطلاعاتی ازش وجود نداره انگار کسی اونو نه دیده نه میشناسه
لینو: هیونگتو دست کم نگیر بفرست
هیونجین: باشه
ادامه...
چون چهارشنبه نزاشتم امروز ۲ تا پارت گذاشتم (چه بچهی خوبیم)
- ۵۹۰
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط