I lost you
I lost you
Part: 4
چانگبین:
به موقع رسیدم فرودگاه وسایل هامو تحویل دادم و بعد نیم ساعت وارد هواپیما شدیم
صندلیمو پیدا کردم و نشستم هنوز بیشتر صندلی ها خالی بودن
بعد از نیم ساعت یه پسر قد بلند با ماسک مشکی اومد وکنارم نشست
کمکم صندلی ها پر شد و همه نشستن
جونگین:
اون مرد یه جوری بود
یه حسی داشت...
بعدچند ساعت که هوا تاریک شده بود هواپیما رسید به سئول همه پیاده شدن و وسایل هاشون رو تحویل گرفتن و از فضای فرودگاه خارج شدن
جونگین میخواست به دوستش زنگ بزنه تا بیاد دنبالش اما موبایلش خاموش شده بود بخاطر همیه رفت سمت همون مردی که توی هواپیما کنارش نشسته بود
جونگین: ببخشید اقا
چانگبین: من؟بله؟
جونگین ماسکش رو اروم کشید پایین
جونگین: من گوشیم خاموش شده میتونم با گوشی شما به کسی زنگ بزنم؟
چانگبین هیچی نگفت جوری که انگار صدای جونگین رو نشنیده و به صورت جونگین خیره شده بود
جونگین: اقا... شنیدید؟
چانگبین: عااا بله بله حتما
جونگین: ممنونم
جونگین تشکر کرد و لبخند خیلی کیوتی زد
جونگین: الو... کجایی؟کی میرسی؟
دوست جونگین: نزدیکم ۵ دقیقه دیگه صبر کن میام
جونگین: باشه
چانگبین تمام مدت به جونگین خیره شده بود شاید الان وقتش بود... شاید الان عاشق شده بود... باید از فرصتش استفاده میکرد
جونگین: ممنونم اقا
چانگبین: او خواهش میکنم...میتونم بدونم چندسالتونه
جونگین: من ۱۶ سالمه
چانگبین:
*فاک اخه ۱۶؟ چرا باید کسی تایپم باشه که خیلی ازم کوچیک تره و حتی به سن قانونی هم نرسیده... هوفف اشکال نداره چانگبین یا تلاشتو میکنی یا نمیتونی باهاش باشی*
چانگبین: اوهوم... میدونم که درست نیست ولی میتونم شمارتونو داشته باشم؟
جونگین: حتما
جونگین شمارش رو توی موبایل چانگبین نوشت و خودش رو به اسم جونگینی سیو کرد
چانگبین: ممنونم
جونگین: میشه اسمتون رو بپرسم
چانگبین:هوم من چانگبینم...سئو چانگبین
جونگین: منم جونگینم خب دیگه باید برم
جونگین دست تکون و داد و رفت پیش دوستش
سیسی ها میدونم ریدم ولی لطفا به روی خودتون نیارید با تشکر
Part: 4
چانگبین:
به موقع رسیدم فرودگاه وسایل هامو تحویل دادم و بعد نیم ساعت وارد هواپیما شدیم
صندلیمو پیدا کردم و نشستم هنوز بیشتر صندلی ها خالی بودن
بعد از نیم ساعت یه پسر قد بلند با ماسک مشکی اومد وکنارم نشست
کمکم صندلی ها پر شد و همه نشستن
جونگین:
اون مرد یه جوری بود
یه حسی داشت...
بعدچند ساعت که هوا تاریک شده بود هواپیما رسید به سئول همه پیاده شدن و وسایل هاشون رو تحویل گرفتن و از فضای فرودگاه خارج شدن
جونگین میخواست به دوستش زنگ بزنه تا بیاد دنبالش اما موبایلش خاموش شده بود بخاطر همیه رفت سمت همون مردی که توی هواپیما کنارش نشسته بود
جونگین: ببخشید اقا
چانگبین: من؟بله؟
جونگین ماسکش رو اروم کشید پایین
جونگین: من گوشیم خاموش شده میتونم با گوشی شما به کسی زنگ بزنم؟
چانگبین هیچی نگفت جوری که انگار صدای جونگین رو نشنیده و به صورت جونگین خیره شده بود
جونگین: اقا... شنیدید؟
چانگبین: عااا بله بله حتما
جونگین: ممنونم
جونگین تشکر کرد و لبخند خیلی کیوتی زد
جونگین: الو... کجایی؟کی میرسی؟
دوست جونگین: نزدیکم ۵ دقیقه دیگه صبر کن میام
جونگین: باشه
چانگبین تمام مدت به جونگین خیره شده بود شاید الان وقتش بود... شاید الان عاشق شده بود... باید از فرصتش استفاده میکرد
جونگین: ممنونم اقا
چانگبین: او خواهش میکنم...میتونم بدونم چندسالتونه
جونگین: من ۱۶ سالمه
چانگبین:
*فاک اخه ۱۶؟ چرا باید کسی تایپم باشه که خیلی ازم کوچیک تره و حتی به سن قانونی هم نرسیده... هوفف اشکال نداره چانگبین یا تلاشتو میکنی یا نمیتونی باهاش باشی*
چانگبین: اوهوم... میدونم که درست نیست ولی میتونم شمارتونو داشته باشم؟
جونگین: حتما
جونگین شمارش رو توی موبایل چانگبین نوشت و خودش رو به اسم جونگینی سیو کرد
چانگبین: ممنونم
جونگین: میشه اسمتون رو بپرسم
چانگبین:هوم من چانگبینم...سئو چانگبین
جونگین: منم جونگینم خب دیگه باید برم
جونگین دست تکون و داد و رفت پیش دوستش
سیسی ها میدونم ریدم ولی لطفا به روی خودتون نیارید با تشکر
- ۱.۱k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط