𝕔𝕦𝕣𝕚𝕠𝕤𝕚𝕥𝕪

𝕔𝕦𝕣𝕚𝕠𝕤𝕚𝕥𝕪
𝕔𝕙𝕒𝕡𝕥𝕖𝕣:²
𝕡𝕒𝕣𝕥:²⁶

"اگه اون چیزی که میخوام.... اونی که میخوام کنارم نباشه....
واسه چی زندم؟؟":𝔼𝕝𝕚𝕫𝕒

به خودش تو آینه نگاه کرد.

"واقعا نتونستم بدون اون دووم بیارم؟ نتونستم خودمو جمع کنم؟؟":𝔼𝕝𝕚𝕫𝕒

تلخند زد و سرشو پایین انداخت.

"لعنت بهت جئون جونگ‌کوک..
شاید اگه تو اون مهمونی نمیدیدمت.. الان وضعم این نبود.
احتمالا الان انقدر بابتت اذیت نشده بودم.
روزا میگذره و.. یکی دیگه، جامو واست پر میکنه جئون":𝔼𝕝𝕚𝕫𝕒
_____
کمه
ولی بهتر از هیچیه
مگه نه؟
دیدگاه ها (۱۴)

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

مهمونی خطرناکپارت=27ویو اتباورم نمیشد بابام بالاخره قبول کرد...

𝕔𝕦𝕣𝕚𝕠𝕤𝕚𝕥𝕪𝕔𝕙𝕒𝕡𝕥𝕖𝕣:²𝕡𝕒𝕣𝕥:¹⁰"پرنسس؟":𝕜𝕠𝕠𝕜"هوم؟؟":𝔼𝕝𝕚𝕫𝕒"چرا نارا...

خوبم ...!يني اين روزا خيلي بهترم ...ميگم ! ميخندم ! مسخره با...

خوبم ...!يني اين روزا خيلي بهترم ...ميگم ! ميخندم ! مسخره با...

پارت 1 خرگوش کوچولو من ♡ویو اتسلام من اتم 18 سالمه دوستام من...

چند پارتی هوپی🤍🖇🦢 P⁴

سرنوشت سوخته ۳۰

فیک لحظه پارت دوم(سال ۱۹۳۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط