{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 165♡⁠。⁠)⁩

صبح ناراحت از اتاقم زدم بیرون
دل نگرانش بودم.
سراغش رو از یکی از نگهبانها گرفتم که گفت براي
سرکشي امور رفته و این بهم فهموند حالش بهتره
شده و کمی خیالم راحت شد.
رفتم روی بالکن تا هواي تازه استشمام کنم.
چشمامو بستم و دستم رو به سکو گرفتم و نفس عمیق
کشیدم.
اروم چشم باز کردم و به اطراف نگاه کردم که با دیدن
چیزی توی باغ حس کردم قلبم و ایستاد.
چشماي پردرد و ناراحتم رو به روبروم دوختم.
جونگکوک‌ توي باغ روبروي دختري ايستاده بود و با هم گرم
صحبت بودن
جونگکوک‌ اخم نداشت و گاهي لبخندي هم روي لبش میومد.
دستم مشت شد.
احساس ضعف شديدي ته معده ام داشتم و معده ام درد
میکرد. با هم همقدم شدن و جونگکوک برگي رو از درختي کند و
جلوي دختر گرفت تا بوش کنه
اشك توي چشماي دردمندم جا خوش کرد
نه..اینکارو براي منم کرده بود.
دستم رو اونقدر محکم مشت کردم که دستام سفید شده
بود.قلبم خيلي گرفته بود. خيلي
دوست داشتم بلند بزنم زیر گریه. دوست داشتم بدوعم
سمتش دستش رو بکشم و بگم تو مال مني..
هه مال من؟ مال من بيوه؟
جونگکوک یه دفعه سربالا آورد و نگاهش توي نگاهم قفل شد.
اشکم اروم روي صورتم خط انداخت.
نمیتونستم نگاه ازش بردارم
چشماي دردمند و پرعشق اشکیم رو توي چشماي مشكي
خیره اش دوختم.
اون حق داشت. حق داشت منتظرم نمونه و زن ديگه اي رو
به زندگیش راه بده
دستام میلرزید.
همه وجودم داشت میلرزید
سخته دلیل نفس کشیدنت رو کنار دختر ديگه اي ببيني.
نمیتونستم رابطه اي بين نلي و جونگکوک پیدا کنم چون به
نلي اعتماد داشتم ولی این دختر
نگاش کردم.لباس زيبايي به تن داشت و تا جایی که میدیدم خوشگل
به نظر میرسید.
نگاهم رو باز روي جونگکوک کشیدم.
اخم نداشت..جدي و محکم خیره بود بهم.
سعی کردم بهش لبخند بزنم که بهش بفهمونم لیاقت
خوشبختي و شروع جدید رو داره.
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 166♡⁠。⁠)⁩حتي اگ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 163♡⁠。⁠)⁩وقتي خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 151♡⁠。⁠)⁩و راه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط