{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت:

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت: نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم. وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!
دیدگاه ها (۲)

دلایل با ارزش بودن دختر به گفته دکترشریعتی:دختر اگرپرنده آفر...

کنسرت جهانبخش عالی بود حرف نداشتالبته من هیچ کدوم از اهاشو ب...

داستان های ترسناک چند خطی:بعد از یه روز خسته کننده میای خونه...

جواب:بگین درسا بود یا ن_^ مال من ارهنتیجه تست:۱- شما روح بزر...

شخصی را ابراهیم اشتر پیش مختار آورد بنام هانی بن بعیث،مختار ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط