کابوس عشق فصل۳ پارت۱۲
کابوس عشق فصل۳ پارت۱۲
ادامه:
ویو سوزی: فردا صبح شد. با سردر از خواب بیدار شدم. کل بدنم درد میکرد. که یهو به خودم اومدم و دیدم لباسام کامل از تنم در اومده. روی گردم رده های بوسه و گازه. انقدر حالم بد بود که نمیدونستم باید چه غلطی کنم. از تخت پاشدم ولی انقدر سرم درد میکرد که به زور رو پاهام وایسادم میخواستم برم سمت حموم که یهو افتادم زمین. لوکی: اوه....عشقم بیدار شدی. لوکیه آشغال پدر سگ داشت با لذت و طمع داشت بهم نگاه میکرد. سوزی: (با عصبانیت)چی میخوای از جونم؟ لوکی: عصبانی نباش من فقط میخوام باهاش خوش بگذرونم. بعد خندید و رفت. سوزی پاشد ولی دوباره افتاد و شروع کرد به گریه کردن. که یهو احساس کرد یکنفر بهش نزدیک شد و گفت: کمک میخواین خانم؟ سوزی: سرش رو بالا برد و دید که پیشخدمت لوکیه. با خجالت دستش رو جلو بدنش کرد. پیشخدمته سرخ شد و لباس خوابش رو که روی زمین افتاده بود برداشت و روش پوشوند و بعد...
ادامه:
ویو سوزی: فردا صبح شد. با سردر از خواب بیدار شدم. کل بدنم درد میکرد. که یهو به خودم اومدم و دیدم لباسام کامل از تنم در اومده. روی گردم رده های بوسه و گازه. انقدر حالم بد بود که نمیدونستم باید چه غلطی کنم. از تخت پاشدم ولی انقدر سرم درد میکرد که به زور رو پاهام وایسادم میخواستم برم سمت حموم که یهو افتادم زمین. لوکی: اوه....عشقم بیدار شدی. لوکیه آشغال پدر سگ داشت با لذت و طمع داشت بهم نگاه میکرد. سوزی: (با عصبانیت)چی میخوای از جونم؟ لوکی: عصبانی نباش من فقط میخوام باهاش خوش بگذرونم. بعد خندید و رفت. سوزی پاشد ولی دوباره افتاد و شروع کرد به گریه کردن. که یهو احساس کرد یکنفر بهش نزدیک شد و گفت: کمک میخواین خانم؟ سوزی: سرش رو بالا برد و دید که پیشخدمت لوکیه. با خجالت دستش رو جلو بدنش کرد. پیشخدمته سرخ شد و لباس خوابش رو که روی زمین افتاده بود برداشت و روش پوشوند و بعد...
- ۶۴
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط