{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.34

(از زبون نویسنده)

ا.ت تو ایران روزها پر از دوندگی بود. صبح زود بیدار می‌شد، صبحانه درست می‌کرد، می‌رفت بیمارستان پیش باباش. باباش رو تخت بیمارستان می‌دید که سعی می‌کرد قوی باشه ولی ضعیف به نظر می‌رسید. ا.ت براش آبمیوه می‌گرفت، حرف می‌زد، خاطرات قدیمی رو مرور می‌کردن و گاهی هم ا.ت آروم براش آهنگ می‌خوند.

(غمگین ولی قوی)

بعدازظهرها به مادرش کمک می‌کرد خونه رو تمیز کنه، خرید می‌کرد، با فامیل حرف می‌زد که اومده بودن عیادت. همه می‌پرسیدن تو سئول چیکار می‌کنی؟ و ا.ت فقط لبخند می‌زد و می‌گفت موسیقی.

ولی شب‌ها، وقتی همه خواب می‌رفتن، دنیای ا.ت عوض می‌شد. هدفون رو می‌گذاشت، چراغ رو خاموش می‌کرد و با جونگ‌کوک حرف می‌زد.

شب چهارم:

جونگ‌کوک تو استودیو نشسته بود و ا.ت رو روی صفحه گوشی می‌دید.

- امروز بابات چطور بود؟

ا.ت با صدای آروم:

+ بهتره. امروز با هم قدم زدن تو راهرو بیمارستان. گفت دلش برای غذای دست من تنگ شده. براش قرمه‌سبزی درست کردم.

جونگ‌کوک لبخند زد.

- خیلی خوب. وقتی برگشتی، منم می‌خوام اون قرمه‌سبزی رو بخورم.

ا.ت خندید، اولین خنده واقعی بعد از چند روز.

+ قول. برات درست می‌کنم.

شب پنجم:

ا.ت روی تخت دراز کشیده بود و جونگ‌کوک روی بالکن.

+ امروز یه ملودی جدید ساختم. غمگین بود ولی آخرش یه ذره امید داشت.

جونگ‌کوک با علاقه:

- برام پخش کن.

ا.ت فایل رو فرستاد. جونگ‌کوک با دقت گوش داد و چشماش بسته شد.

- خیلی قشنگه ا.ت... واقعاً. حسش عمیقه.

ا.ت با صدای گرفته:

+ وقتی ساختم به تو فکر می‌کردم.

شب ششم:

جونگ‌کوک خسته بود از تمرین، ولی سعی می‌کرد نشون نده.

- دلم برات تنگ شده. گاهی شب‌ها نمی‌تونم بخوابم.

ا.ت آروم گفت:

+ منم همین‌طور. اینجا همه چیز خوبه، ولی یه تیکه از قلبم تو سئول مونده.

حرف‌هاشون گاهی به آینده می‌رسید. جونگ‌کوک می‌گفت وقتی برگشتی، دوباره با هم کار می‌کنیم، دوباره می‌رن روف‌تاپ، دوباره قدم می‌زنن.

(امید و غم قاطی)

هر شب که تماس تموم می‌شد، هر دو با یه حس قشنگ ولی غمگین می‌خوابیدن. فاصله فیزیکی زیاد بود، ولی ارتباط احساسی‌شون هر شب قوی‌تر می‌شد.

ا.ت قبل خواب همیشه یه پیام می‌فرستاد:

+ شب بخیر تهی. دارم بهت فکر می‌کنم.

و جونگ‌کوک جواب می‌داد:

- شب بخیر بارون. زود بیا پیشم..............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۱)

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.35(از زبون جونگ‌کوک)این ر...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.36(از زبون جونگ‌کوک)این ر...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.33(از زبون نویسنده)ا.ت بل...

گم نشمممم

ویو ا. تکوک رفت و منم داشتم به این فکر میکنم که کوک برای ناه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط