{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سواحل دریای زندگی قدم میزدم

در سواحل دریای زندگی قدم میزدم
همه جا دو رد پا دیدم ، جای پای من
و خدا.به سخت ترین لخظه ها که
رسیدم فقط یک جای پا دیدم!
گفتم:خدایا من را در سخت ترین
لحظات رها کردی؟
ندا آمد:تو را در سخت ترین لحظات
بدوش کشیدم.

دیدگاه ها (۴)

تاری بزن با ساز دل، آتش بزن بر راز دلوانگه همین پیمانه را، ل...

سلام صبح زیباتون بخیرامیدوارم روزتون سرشار از انرژی مثبت باش...

ساعت شنی به من یاد دادباید خالی شوی تا پُر کنی کسی را،دلی را...

ساقیان سرمست در کار آمدندمستیان در کوی خمار آمدندحلقه حلقه ع...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

رمان آرام باش

#متن #تکست#استوری #دلنوشت#رشد#آگاهی#خودشناسی #دکلمه #زیبا #خ...

خیلی وقت‌ها منتظریم زندگی‌مون تغییر کنه… اما خدا تغییر واقعی...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

part 10ویو مایکیاز شرکت برگشتم خسته بودم و و ذهنم درگیر این ...

پارت ۱۶ (پایانی): طلوعِ دوبارهزمان مثل باد گذشت. ماه‌ها یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط