"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚
𝐏𝐚𝐫𝐭:۲۷
جونگکوک هم متقابلاً بغلش کرد و گفت: میدونستم چقدر دوستش داری..پس برات خریدمش..
دیار با ذوق از بغلش جدا شد و به سمت پیانو رفت. روی صندلی بامزه ای که داشت نشست و بعد برداشتن سری پیانو با خوشحالی انگشت هاش رو روش کشید و رندوم لمسشون کرد. که صدای خیلی زیبایی ازش پخش شد که ریتم نامنظمی داشت. پیانو زدن بلد نبود ولی یاد میگرفت.
لبخند زد و بیشتر تکرارش کرد.
جولین:واییی..خیلیی قشنگههه..مبارکت باشهه
دیار سری تکون داد و بیشتر مشغولش شد. کمی بعد
جانی بهش نزدیک شد و گفت:خیلی قشنگه دیار..امیدوارم با خوشحالی ازش استفاده کنی..راستی من پیانو بلدماا..
دیار با شنیدن حرف آخرش با ذوق بهش نگاه کرد و از جاش بلند شد. سپس جانی نشست و بعد چند ثانیه مکث شروع کرد به نواختن.
خیلی طول نکشید که صدای دلنوازی از پیانو بلند شد و به گوش همه رسید. در حال نواختن آهنگ Mozart بود.نواختن این آهنگ کار راحتی نبود و خیلی دقت میخواست. این تحسین برانگیز بود که جانی میتونست همچین چیزی رو بنوازه، دیار وقتی برای اولین بار جانی رو دید اصلا انتظار نداشت که پیانو بلد باشه و از همه مهمتر بتونه انقدر خوب بنوازه.
کمی بعد وقتی همه محوش شده بودن کارش رو تموم کرد و رو کرد به دیار :با توجه به حرکاتت متوجه شدم که پیانو بلد نیستی..میخوای بهت یاد بدم؟
دیار با ذوق سرش رو تکون داد و دست زد. هیچوقت تو عمرش کسی به این اندازه خوشحالش نکرده بود. ولی انگار جونگکوک زیاد از این حرف جانی خوشش نیومد. برای همین کمی اخم بین ابروهاش شکل گرفت.
_نیاز نیست نگران باشی..من خودم براش یه مربی حرفهای میگیرم...
قبل ازینکه کسی حرفی بزنه جینا جلو اومد و گفت:کی حرفهای تر از جانی؟..تازه هروقت هم که بخوای و هر روزی که بخوای میتونی ازش آموزش ببینی...
دیار با لبخند سری تکون داد و روی کرد به جونگکوک. کمی بهم نگاه کردن و جونگکوک در آخر تسلیم شد.
_خیلی خب باشه..
دیار به سرعت گونه جونگکوک رو بو*ید و نمیدونست چطوری ذوقش رو پنهان کنه.
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚
𝐏𝐚𝐫𝐭:۲۷
جونگکوک هم متقابلاً بغلش کرد و گفت: میدونستم چقدر دوستش داری..پس برات خریدمش..
دیار با ذوق از بغلش جدا شد و به سمت پیانو رفت. روی صندلی بامزه ای که داشت نشست و بعد برداشتن سری پیانو با خوشحالی انگشت هاش رو روش کشید و رندوم لمسشون کرد. که صدای خیلی زیبایی ازش پخش شد که ریتم نامنظمی داشت. پیانو زدن بلد نبود ولی یاد میگرفت.
لبخند زد و بیشتر تکرارش کرد.
جولین:واییی..خیلیی قشنگههه..مبارکت باشهه
دیار سری تکون داد و بیشتر مشغولش شد. کمی بعد
جانی بهش نزدیک شد و گفت:خیلی قشنگه دیار..امیدوارم با خوشحالی ازش استفاده کنی..راستی من پیانو بلدماا..
دیار با شنیدن حرف آخرش با ذوق بهش نگاه کرد و از جاش بلند شد. سپس جانی نشست و بعد چند ثانیه مکث شروع کرد به نواختن.
خیلی طول نکشید که صدای دلنوازی از پیانو بلند شد و به گوش همه رسید. در حال نواختن آهنگ Mozart بود.نواختن این آهنگ کار راحتی نبود و خیلی دقت میخواست. این تحسین برانگیز بود که جانی میتونست همچین چیزی رو بنوازه، دیار وقتی برای اولین بار جانی رو دید اصلا انتظار نداشت که پیانو بلد باشه و از همه مهمتر بتونه انقدر خوب بنوازه.
کمی بعد وقتی همه محوش شده بودن کارش رو تموم کرد و رو کرد به دیار :با توجه به حرکاتت متوجه شدم که پیانو بلد نیستی..میخوای بهت یاد بدم؟
دیار با ذوق سرش رو تکون داد و دست زد. هیچوقت تو عمرش کسی به این اندازه خوشحالش نکرده بود. ولی انگار جونگکوک زیاد از این حرف جانی خوشش نیومد. برای همین کمی اخم بین ابروهاش شکل گرفت.
_نیاز نیست نگران باشی..من خودم براش یه مربی حرفهای میگیرم...
قبل ازینکه کسی حرفی بزنه جینا جلو اومد و گفت:کی حرفهای تر از جانی؟..تازه هروقت هم که بخوای و هر روزی که بخوای میتونی ازش آموزش ببینی...
دیار با لبخند سری تکون داد و روی کرد به جونگکوک. کمی بهم نگاه کردن و جونگکوک در آخر تسلیم شد.
_خیلی خب باشه..
دیار به سرعت گونه جونگکوک رو بو*ید و نمیدونست چطوری ذوقش رو پنهان کنه.
- ۲.۰k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط