روی قبرم بنوسد کبوتر شد و رفت
روی قبرم بنويسيد، کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است، غم دل يا سم؟
آن قدر غرق جنون بود، که پرپر شد و رفت
روز ميلاد، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ميلاد، برابر شد و رفت
او کسی بود، که از غرق شدن میترسيد
عاقبت روی تن ابر، شناور شد و رفت
هرغروب از دل خورشيد، گذر خواهد کرد
واژه خسته که يک روز، کبوتر شد و رفت
#محمود_جمال_آبادی
زير باران غزلی خواند، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است، غم دل يا سم؟
آن قدر غرق جنون بود، که پرپر شد و رفت
روز ميلاد، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ميلاد، برابر شد و رفت
او کسی بود، که از غرق شدن میترسيد
عاقبت روی تن ابر، شناور شد و رفت
هرغروب از دل خورشيد، گذر خواهد کرد
واژه خسته که يک روز، کبوتر شد و رفت
#محمود_جمال_آبادی
- ۳۸۴
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط