{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی قبرم بنوسد کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنويسيد، کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است، غم دل يا سم؟
آن قدر غرق جنون بود، که پرپر شد و رفت

روز ميلاد، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ميلاد، برابر شد و رفت

او کسی بود، که از غرق شدن میترسيد
عاقبت روی تن ابر، شناور شد و رفت

هرغروب از دل خورشيد، گذر خواهد کرد
واژه خسته که يک روز، کبوتر شد و رفت  

#محمود_جمال_آبادی
دیدگاه ها (۱)

ای دل! برای آن که نگیری چه می‌کنی؟با روزگار دوری و دیری چه م...

دردی کهنه ۱۵ سال گذشت دوباره این زخم کهنه را برایم‌زنده کردی...

دلی دادم رفتجان بی جانی بود دادم رفتعشق بی تابی بود که دادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط