part 26
part 26
سوهیوک : کاری ب ا.ت نداشته باش
.......: چرا دلت میسوزه ؟
یا شایدم پشیمونی؟
سوهیوک : آره پشیمونم ولی کاری ب ا.ت نداشته باش من هنوز عاشقشم ته واسه تو و ا.ت واسه من
.......: نگران نباش خودت بیا ک مطمئن شی کاریش ندارم
سوهیوک : باش
.
.
.
ا.ت :
میخواستم لباس سفید بپوشم ولی تصمیم گرفتم تو دل برو شم،
در کمدو وا کردم و لباس مشکی و کی کفش ست مشکیه گرونمو از توش برداشتم ..
لباسم مشکی کوتاه بود و کنار کفشام عالی ترم میشد و کیفمم همینطور چون رنگ مشکی پوستم سفید تر و براق تر نشون میده ،
موهامو گوجه ای بستم و یه رژ قرمز تیره زدم ....
ایول دیگه آماده شدم ...
ا.ت : جون باور کن اگ من پسر بودم با خودم قرار میزاشتم
لعنتی چ جذابم
رفتم پایین و سوار پورشه شدم ک اونم مشکی بود کاملا ست بود خیلی جیگر شده بودم
رسیدم دم در و تهیونگم بود ماشینمو پارک کردم و با تهیونگ رفتیم داخل ک تهیونگ دستمو گرف
ا.ت : یا چیکار میکنی
ته : ا.ت تو هنوزم دوس دخملمیا ولی چقد جذاب شدی ندزدنت
ا.ت : اون واس اونموقع بود و کسی هم منو نمیدزده البته جز تو
ته : درسته تصادف کردی ولی دلیلی نداره کات کنیم و من ندزدمت خودت اومدی خونمونو..
ا.ت : بس ..
ته : تازه اینجا یوری هم کاریت نداره
ا.ت : باشه پس بریم و دسته تهیونگو محکم گرف
.
.
.
چند مین بعد :
و قتی به همه سلام دادیم با بچه ها نشستیم سر یه میز و داشتیم بگو بخند میکردیم ولی کوک و یوری نبودن
ولش کن ارزش ندارن ...
و یه جام برداشتم ...
و شروع کردم به خوردن ...
سوهیوک : کاری ب ا.ت نداشته باش
.......: چرا دلت میسوزه ؟
یا شایدم پشیمونی؟
سوهیوک : آره پشیمونم ولی کاری ب ا.ت نداشته باش من هنوز عاشقشم ته واسه تو و ا.ت واسه من
.......: نگران نباش خودت بیا ک مطمئن شی کاریش ندارم
سوهیوک : باش
.
.
.
ا.ت :
میخواستم لباس سفید بپوشم ولی تصمیم گرفتم تو دل برو شم،
در کمدو وا کردم و لباس مشکی و کی کفش ست مشکیه گرونمو از توش برداشتم ..
لباسم مشکی کوتاه بود و کنار کفشام عالی ترم میشد و کیفمم همینطور چون رنگ مشکی پوستم سفید تر و براق تر نشون میده ،
موهامو گوجه ای بستم و یه رژ قرمز تیره زدم ....
ایول دیگه آماده شدم ...
ا.ت : جون باور کن اگ من پسر بودم با خودم قرار میزاشتم
لعنتی چ جذابم
رفتم پایین و سوار پورشه شدم ک اونم مشکی بود کاملا ست بود خیلی جیگر شده بودم
رسیدم دم در و تهیونگم بود ماشینمو پارک کردم و با تهیونگ رفتیم داخل ک تهیونگ دستمو گرف
ا.ت : یا چیکار میکنی
ته : ا.ت تو هنوزم دوس دخملمیا ولی چقد جذاب شدی ندزدنت
ا.ت : اون واس اونموقع بود و کسی هم منو نمیدزده البته جز تو
ته : درسته تصادف کردی ولی دلیلی نداره کات کنیم و من ندزدمت خودت اومدی خونمونو..
ا.ت : بس ..
ته : تازه اینجا یوری هم کاریت نداره
ا.ت : باشه پس بریم و دسته تهیونگو محکم گرف
.
.
.
چند مین بعد :
و قتی به همه سلام دادیم با بچه ها نشستیم سر یه میز و داشتیم بگو بخند میکردیم ولی کوک و یوری نبودن
ولش کن ارزش ندارن ...
و یه جام برداشتم ...
و شروع کردم به خوردن ...
- ۹.۱k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط