{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بلای جونم

#پارت_58🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛

چشم های مهام مملو از خون بود.
انگار مویرگ هاش دست به دست هم داده بودن تا تمام خون بدنش رو به چشم های سیاهش منتقل کنن.

- بهونه تراشی نکن مونا، خودت خوب می‌دونی دل من واسه کسی نمیلرزه که ...

مونا نذاشت حرف مهام ادامه پیدا کنه و سمت درب رفت و محکم به هم زد.
طوری که شدت ضربه‌ش شیشه های پنجره روی زمین تبدیل به خاکشیر شدن.

مهام عصبی لباسش رو چنگ زد و سوئیچ ماشینش رو برداشت و پشت سرش راه افتاد.

لعنت به ستی که آدم هارو از خود بی خود میکرد.
جرعت نکردم دنبالشون برم و توی مسئله ای دخالت کنم که باعث و بانیش من بودم.
از سر عذاب وجدان سمت شیشه خورده های روی زمین رفتم و سعی کردم با خاک انداز جمعشون کنم.

درد بهم اجازه نمیداد خم بشم اما چاره چی بود؟
به تنهایی نمیتونستم با خاک انداز این همه شیشه رو جمع کنم.

با بهم خوردن تعادلم، دستم روی شیشه های روی زمین رفت و لحظه ای انگار تمام وجودم سوخت و دستم مملو از خون شد.

ترسیده عقب رفتم که متوجه برگشتن مهام شدم.
تنها اومده بود؟
بی توجه به دست زخمیم، از روی زمین بلند شدم و به محض ورود مهام پرسیدم:
- چی شد؟

نگاهش بین دست من و شیشه های روی زمین چرخید.
- جای فوضولی برو زخماتو بشور!

💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄
دیدگاه ها (۶)

#پارت_59🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

#پارت_60🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

#پارت_57🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

#پارت_56🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

پارت ۲۱

پارت ۹

قاتل آسیا که یهو...Part:2دستی روی دهنش گذاشته شد...جیغ هاش ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط