{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت آخر بود یکی از بچه ها می خواهد چیزی بخورد که معلم می

ساعت آخر بود یکی از بچه ها می خواهد چیزی بخورد که معلم می فهمد. با مهربانی می گوید :بچّه هازنگ آخره! اگه سر کلاس چیزی بخورین نمی تونین توی خونه غذای خوشمزه مامانتون رو بخورین! دخترک در گوشه کلاس آرام زمزمه می کند :اگه مامان نداشتیم چی...؟!!!
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

سلااام

پارت سوم | هم‌گروهی اجباریزنگ آخر...صدای معلم ادبیات داخل کل...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط