part
part: ³⁶
عشق بی رنگ
سونگمین: من انجامش میدم...
گوک دو: خودم انجامش میدم..
هانول: به من ربط نداره... یکیتون باید انجامش بده... پس.. خودتون تصمیم بگیرین..
کیفمو برداشتم و از کافه اومدم بیرون...
ا.ت.. قراره زندگیت به گوه کشیده بشه...
رفتم عمارت پیش مینهو.......................
جونگکوک ویو
ته بهم زنگ زد.. گفت ا.ت میخواد بره خرید..
خودش وقت نداره من همراهش برم تا مواظبش باشم.. منم از خدا خواسته سریع قبول کردم.. تهیونگ از پله ها اومد پایین..
باهم دست دادیم که پرسیدم
کوک: ا.ت کجاست؟
ته: داره اماده میشه... هرچی خواست براش بگیر.. جز مشروبات الکی و سیگارو... اوکی؟
کوک: اوک..
ته: پس من میرم دیگه.. خدافظ..
کوک: خدافظ...
رفت که بعد از ¹⁴ مین اومد پایین... خیلی خوشگل شده بود.. مث همیشه...
ا.ت: جونگکوک اوپا بریم؟
کوک: اره..
رفتیم تو حیاط در بوگاتی رو باز کردم تا سوار شه بعدش درشو بستم... خودمم از اونور سوار شدم..نشستم پشت فرمون... ساکت بود و هیچی نگفت...
کوک: خوب کجا بریم؟
ا.ت: پاساژ گیونگ...
کوک: اوک..
از طریق گوگل مپ راهو پیدا کردم...
کوک: چقد تهیونگ رو دوس داری؟
ا.ت: چطور؟
کوک: همینطوری.. بگو..
ا.ت: خوب.. اندازه ∞ دوسش دارم...
با شنیدن این جمله قلبم خورد شد.. ولی یه لبخند زدم
کوک: خوبه...
ا.ت: اوهوم...
بعد از ²⁰ مین رسیدیم به پاساژ.. اروم پیاده شدم... چند تا بادیگارد پشت سرمون میومدن... رفتیم داخل...................
پرش زمانی به ¹ ساعت بعد.. بعداز اینکه کامل خرید کردم دادم جونگکوک اونم داد به بادیگاردا... رفتیم تویه رستوران تا ناهار بخوریم.. من یه مک دونالد سفارش دادم اونم همینو... بعد مشغول صحبت شدیم...
کوک: چند سالت بود؟
ا.ت: ¹⁷.. تو چی؟
کوک: اها.. من ²⁹ سالمه..
ا.ت: برگامممم... یه سال از ته بزرگتریییییی؟
کوک: اره.. چیه مگه؟
ا.ت: اصن بهت نمیخوره... بهت میخوره ازش کوچیکتر باشی...
کوک: جدی؟
ا.ت: ارع.. ولی باید یه چیزیو اعتراف کنم...
کوک: چیو؟
ا.ت: خیلی خیلی خیلی کیوتی... ازت انرژی مثبتی میگیرم...
کوک: واووو... توعم خیلی خوشگلی.. اینو میدونستی؟
ا.ت: با من از چیزی که ندارم حرف نزن...
کوک: دیوونهههههه... شبیه فرشته هایییییی...
ا.ت: اروممممم...
کوک: پوففففف... عقلتو برم..
غذامونو اوردن و شروع کردیم به خوردن.....
..................................................................................
عشق بی رنگ
سونگمین: من انجامش میدم...
گوک دو: خودم انجامش میدم..
هانول: به من ربط نداره... یکیتون باید انجامش بده... پس.. خودتون تصمیم بگیرین..
کیفمو برداشتم و از کافه اومدم بیرون...
ا.ت.. قراره زندگیت به گوه کشیده بشه...
رفتم عمارت پیش مینهو.......................
جونگکوک ویو
ته بهم زنگ زد.. گفت ا.ت میخواد بره خرید..
خودش وقت نداره من همراهش برم تا مواظبش باشم.. منم از خدا خواسته سریع قبول کردم.. تهیونگ از پله ها اومد پایین..
باهم دست دادیم که پرسیدم
کوک: ا.ت کجاست؟
ته: داره اماده میشه... هرچی خواست براش بگیر.. جز مشروبات الکی و سیگارو... اوکی؟
کوک: اوک..
ته: پس من میرم دیگه.. خدافظ..
کوک: خدافظ...
رفت که بعد از ¹⁴ مین اومد پایین... خیلی خوشگل شده بود.. مث همیشه...
ا.ت: جونگکوک اوپا بریم؟
کوک: اره..
رفتیم تو حیاط در بوگاتی رو باز کردم تا سوار شه بعدش درشو بستم... خودمم از اونور سوار شدم..نشستم پشت فرمون... ساکت بود و هیچی نگفت...
کوک: خوب کجا بریم؟
ا.ت: پاساژ گیونگ...
کوک: اوک..
از طریق گوگل مپ راهو پیدا کردم...
کوک: چقد تهیونگ رو دوس داری؟
ا.ت: چطور؟
کوک: همینطوری.. بگو..
ا.ت: خوب.. اندازه ∞ دوسش دارم...
با شنیدن این جمله قلبم خورد شد.. ولی یه لبخند زدم
کوک: خوبه...
ا.ت: اوهوم...
بعد از ²⁰ مین رسیدیم به پاساژ.. اروم پیاده شدم... چند تا بادیگارد پشت سرمون میومدن... رفتیم داخل...................
پرش زمانی به ¹ ساعت بعد.. بعداز اینکه کامل خرید کردم دادم جونگکوک اونم داد به بادیگاردا... رفتیم تویه رستوران تا ناهار بخوریم.. من یه مک دونالد سفارش دادم اونم همینو... بعد مشغول صحبت شدیم...
کوک: چند سالت بود؟
ا.ت: ¹⁷.. تو چی؟
کوک: اها.. من ²⁹ سالمه..
ا.ت: برگامممم... یه سال از ته بزرگتریییییی؟
کوک: اره.. چیه مگه؟
ا.ت: اصن بهت نمیخوره... بهت میخوره ازش کوچیکتر باشی...
کوک: جدی؟
ا.ت: ارع.. ولی باید یه چیزیو اعتراف کنم...
کوک: چیو؟
ا.ت: خیلی خیلی خیلی کیوتی... ازت انرژی مثبتی میگیرم...
کوک: واووو... توعم خیلی خوشگلی.. اینو میدونستی؟
ا.ت: با من از چیزی که ندارم حرف نزن...
کوک: دیوونهههههه... شبیه فرشته هایییییی...
ا.ت: اروممممم...
کوک: پوففففف... عقلتو برم..
غذامونو اوردن و شروع کردیم به خوردن.....
..................................................................................
- ۸.۱k
- ۲۸ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط