{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم ( اخر )

پارت سوم ( اخر )

یه هفته گذشته بود از اون روز لعنتی که کوک فهمید طلاقتون قطعی شده.
یه هفته که واسه اون مثل یه سال گذشت.

هر شب، روی تخت سردش، چشمش به سقف بود. توی ذهنش، خاطراتت مثل یه فیلم تکرار می‌شد.
لبخندات، صدات، حتی اون موقع‌هایی که باهاش لج می‌کردی و اخماتو می‌کردی تو هم...
لعنتی...
کوک مافیا بود، مرد آهنی، همه ازش می‌ترسیدن... ولی حالا، شکست خورده بود.

شکسته بود، به خاطر تو.

یه شب، بارون می‌بارید.
صدای قطره‌ها رو پنجره، مثل صدای اشکای تو بود که کوک هیچ وقت ندید.
همون شب بود که دیگه نتونست طاقت بیاره.
یه کت مشکی پوشید، موهای بهم ریخته اش رها کرده بود، و سوار ماشینش شد. مقصدش فقط یکی بود... تو.

خونه‌ات.
همون خونه‌ای که یه زمانی با هم توش زندگی می‌کردین... حالا سوت و کور بود.
کوک وایساد جلوی در، نفسش تند بود. دستش لرزید، زنگ در رو زد.

تو، پشت در، قلبت هزار بار تپید.
با چشمای خیس، بغضت تو گلوت گیر کرده بود.
در رو باز کردی...
کوک رو دیدی. خیس از بارون، موهاش بهم ریخته، چشم‌هاش سرخ، انگار هزار سال نخوابیده بود.
یه نگاهت کرد... همون نگاه سرد و مغرور سابق نبود...
این بار، یه مرد داغون بود، شکسته، پشیمون...

آروم گفت:
"تو رو خدا... برگرد... من بدون تو هیچی نیستم... لعنت به همه‌چی... فقط تو... فقط تو رو می‌خوام..."

صدات لرزید، زمزمه کردی:
"تو... تو و اون دخترخاله‌ت چی؟"

چشماش آتیش گرفت، نفسشو با حرص بیرون داد:
"هیچی نبود... باور کن... اون فقط یه بازی بود... یه لجبازی لعنتی که عاقبتی برام نداشت... من فقط تو رو می‌خواستم، فقط تو رو می‌خوام... من عاشقتم لعنتی... تو رو خدا برگرد..."

اون لحظه، یه سکوت سنگین بینتون افتاد.
صدای بارون می‌اومد، صدای قلباتون، و یه بغض لعنتی که نمی‌ذاشت نفس بکشی.

اون لحظه، برای اولین بار... کوک مافیای سرد و مغرور، جلوی تو، زانو زد.
اشک تو چشماش برق زد...
"تو رو خدا... یه فرصت دیگه بهم بده..."

با چشمای غرق از اشکات بهش نگاهی کردی توام مثل اون این چند وقت دلتنگ بودی، دلتنگ عشقت ...
با صدای اروم و بغض الودت لب زدی:
"قول میدی؟"

"قول میدم... با تموم عشقی که بهت دارم قول میدم "

لبخندی زدی با تموم وجودت اورا در اغوش گرفتی


پایان
دیدگاه ها (۱۴)

میدونم شنیدن این خبرها میتونه برای خیلیامون سخت و طاقت فرسا ...

بهترین تصمیم عمرم گرفتم تا ابد ازشون حمایت میکنم 🙃

پارت دومچند ماه گذشت...ساعتای لعنتی کند می‌گذشتن. کوک حتی یه...

چندپارتی درخواستی از جونگکوک موضوع اسلاید دومپارت اولتوی اون...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۱۰جونگ کوک به حرف می-سوک نگاه کر...

من حالم خوب نیست من دلم تنگه همه ی حرفام تو این آهنگهآخه با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط