{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاکی ام دلخورم پکرشده ام ، چون که امروز باخبرشده ام ، که

شاکی ام دلخورم پکرشده ام ، چون که امروز باخبرشده ام ، که تو در کوچه ای همین اطراف باجوانی جُلنبر و الاف ، سخت سرگرم گفت وگو بودی ، چه شنیدی از او چه فرمودی ، سکته کرده ام مطابق معمول ای پدر سوخته ، بدم الان پدرت را درآورد مامان میروی داف میشوی ، دخترم جامعه خطرناک است بچه ای تو مخت هنوز آک است ، آن پدرسوخته چه می نالید برسرت داشت شیره می مالید بست برای تو ، لابد خالی وای از این عشق های پوشالی ، شبنم آنگاه بعد از این صحبت گفت بابا خیالتان راحت ، من فقط فحش بار او کردم ، ناسزاها نثار او کردم ، پیش اهل محل به او گفتم به توهم می شود گفت آدم ، بچه در راهه پس کجاهایی خاستگاری چرا نمی آیی ؟ تا که اوس اصغر این سخن بشنیدکُل فکش به سمت چپ پیچیدکله اش روی شانه اش ول شد ، سکته اش مثل این که کامل شد
دیدگاه ها (۱۹)

#داستان_ضرب_المثل:👇               «عذر بدتر از گناه » ریشه ض...

هایدیییییی ( محض آشنایی بیشتر )

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پنجم 5

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

مهمونی پارت ۵۵

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط