شاکی ام دلخورم پکرشده ام ، چون که امروز باخبرشده ام ، که
شاکی ام دلخورم پکرشده ام ، چون که امروز باخبرشده ام ، که تو در کوچه ای همین اطراف باجوانی جُلنبر و الاف ، سخت سرگرم گفت وگو بودی ، چه شنیدی از او چه فرمودی ، سکته کرده ام مطابق معمول ای پدر سوخته ، بدم الان پدرت را درآورد مامان میروی داف میشوی ، دخترم جامعه خطرناک است بچه ای تو مخت هنوز آک است ، آن پدرسوخته چه می نالید برسرت داشت شیره می مالید بست برای تو ، لابد خالی وای از این عشق های پوشالی ، شبنم آنگاه بعد از این صحبت گفت بابا خیالتان راحت ، من فقط فحش بار او کردم ، ناسزاها نثار او کردم ، پیش اهل محل به او گفتم به توهم می شود گفت آدم ، بچه در راهه پس کجاهایی خاستگاری چرا نمی آیی ؟ تا که اوس اصغر این سخن بشنیدکُل فکش به سمت چپ پیچیدکله اش روی شانه اش ول شد ، سکته اش مثل این که کامل شد
- ۱.۱k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط