{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒫𝒶𝓇𝓉 9

𝒫𝒶𝓇𝓉 9
عقد با رئیس مافیا
تهیونگ بدون حتی یک لحظه فکر، او را در آغوش کشید و پشت سرش پنهان کرد.
گلوله به دیوار سنگی برخورد کرد و تکه‌های سنگ روی زمین پخش شدند.
چند ثانیه سکوت...
ات هنوز در آغوش او بود.
صدای تند ضربان قلب تهیونگ را می‌شنید.
آرام سرش را بالا آورد.
چشم‌هایشان در هم گره خورد.
ات با صدایی لرزان گفت:
«چرا... دوباره جونت رو به خطر انداختی؟»
تهیونگ نگاهش را از او برنداشت.
«چون نمی‌تونم اجازه بدم اتفاقی برات بیفته.»
قبل از اینکه ات بتواند چیزی بگوید، کانگ جون با عجله نزدیک شد.
«رئیس! مهاجم‌ها عقب‌نشینی کردن، ولی یکی از اون‌ها قبل از فرار این رو جا گذاشته.»
او پاکتی مشکی را به تهیونگ داد.
تهیونگ پاکت را باز کرد.
داخل آن فقط یک کارت سفید بود.
روی کارت با جوهر قرمز نوشته شده بود:
«این فقط یک هشدار بود. دفعه بعد، همسرت را از تو می‌گیرم.»
امضای پایین کارت فقط یک حرف داشت:
S
تهیونگ کارت را در مشت فشرد؛ آن‌قدر محکم که لبه‌های کاغذ مچاله شد.
ات برای اولین بار ترس واقعی را در نگاه او دید.
تهیونگ آرام، اما با لحنی که همه را به سکوت واداشت، گفت:
«سوهو... این بار خودم به سراغت میام.»
در جایی نامعلوم، مردی با لبخندی سرد تصاویر دوربین‌های عمارت را روی چند مانیتور تماشا می‌کرد.
او زیر لب گفت:
«تهیونگ... حالا مطمئن شدم. نقطه‌ضعفت پیدا شده...»
و تصویر روی مانیتور روی چهره‌ی ات ثابت ماند.
ادامه دارد... 🖤🔥
حمایت یادتون نره
#تهیونگ
#فیک
#رمان
#مافیایی
#عاشقانه
#ازدواج_اجباری
دیدگاه ها (۳)

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁷﴿ویو راوی﴾ات آرام برگه را از روی زمین ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۴جونکوک کلید را محکم در دستش گرف...

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط