پارت ۱۰
ویو جی اون :آماده شدیم و رفتیم پایین تهیونگ و هیون جین پایین منتظرمون بودن یه نگاه به هیونجین کردم اومد سمتم هیون جین: یکم خوشگل شدی (باخنده)
بهش چشم غره رفتم: تو افتضاح شدی
هیون جین: ای وای خب اگه دوست نداری میتونی با من نیای منم میتونم با آلیس برم(یکی از کارمنداکه باهاشون زندگی میکنه)
تا اومد آلیس رو صدا کنه دستش رو گرفتم و محکم کشیدم
پوزخندی زد و رفتیم سمت ماشین
ویو ا.ت: وقتی جی اون و هیون جین رفتن تهیونگ اومد و بی معطلی دستم رو گرفت و برد سمت ماشین و تو گوشم زمزمه کرد : از بغل من جم نمیخوری اینجا که داریم میریم از چیزی که فکر میکنی خطر ناک تره پس به نفع خودته بغل دستم بمونی
ا.ت: خیلی خب
از رفتارش شکه شدم
رفتم و بغلش نشستم و بدون کلمه ای راه افتاد .
نفهمیدم کی خوابم برد تا با صدای آرومی که میگفت رسیدیم چشمام و باز کردم تهیونگ بود
با اشاره به موهام که دور گردنم ریخته بود گفت گرمت نیست؟ و تازه متوجه شدم چقدر گرمه موهام ریخته بود دورم و اذیتم میکرد
تهیونگ: بچرخ
گفتم : چی؟
گفت : مگه موهات اذیتت نمیکنه ؟
گفتم: چرا یکم
تهیونگ: خب بچرخ
یکم چرخیدم موهام رو گرفت تو دستش اولش نفهمیدم چیکار میکنه بعد متوجه شدم داره میبافتش
بعد یک مین گفت تموم شد
آینه ای از تو جیب کیفم برداشتم و خودم رو دیدم وای !خیلی قشنگ شده بودم ( اگه میخواین عکس بافت رو براتون بزارم تو کامنتابگین)
بهش نگاه کردم و زمزمه کردم : ممنونم
تهیونگ : خب دیگه حالا پیاده شو و حرفم یادت نره از بغلم جم نمیخوری
باسر تاییدش کردم لحنش آروم بود چی شد که باهام مهربون شد؟
به هر حال پیاده شدم و باهم راه افتادیم هیون جین و جی اونم چند مین قبل ما رسیده بودن
با گروهی از کار مندا شرکت و چند تا بادیگارد راه افتادیم وارد عمارت بزرگی شدیم جمعیت خیلی زیادی داخل بودن تهیونگ خم شد و در گوشم گفت اون گروهی که آنجاست رو میبینی بعد به چند نفر آنطرف تر اشاره کرد گفت بهتره باهاشون نه گرم بگیری نه نزدیکشون شی اینا همو نایی هستند که این مهمونی رو ترتیب دادن و بیشتر هدفشون تویی چون معاون جدیدی
با حرفاش لرزه به تنم افتاد قبل از این که بفهمم چی شد دستم رو گرفت و با بقیه گروه رفتیم گوشه ترین جای سالن هرچند فایده ای نداشت زنی از همون گروهی که تهیونگ بهشون اشاره کرده بود اومد سمت ما .
میونگ اوک: اوه سلام آقای کیم .
تهیونگ:سلام خانم پارک
همینطور که بهشون نگاه میکردم گفت : ببینم تو باید معاون جدید باشی من پارک میونگ اوک هستم
و دستش رو آورد جلو یه نگا به تهیونگ کردم سرتکون داد
دستش رو گرفتم و گفتم: خوشبختم جانگ ا.ت هستم
میونگ اوک : امیدوارم بدونی داری برای چه شرکتی کار میکنی بعدبا
خنده دور شد( دلم نیومد منتظرتون بزارم )
بهش چشم غره رفتم: تو افتضاح شدی
هیون جین: ای وای خب اگه دوست نداری میتونی با من نیای منم میتونم با آلیس برم(یکی از کارمنداکه باهاشون زندگی میکنه)
تا اومد آلیس رو صدا کنه دستش رو گرفتم و محکم کشیدم
پوزخندی زد و رفتیم سمت ماشین
ویو ا.ت: وقتی جی اون و هیون جین رفتن تهیونگ اومد و بی معطلی دستم رو گرفت و برد سمت ماشین و تو گوشم زمزمه کرد : از بغل من جم نمیخوری اینجا که داریم میریم از چیزی که فکر میکنی خطر ناک تره پس به نفع خودته بغل دستم بمونی
ا.ت: خیلی خب
از رفتارش شکه شدم
رفتم و بغلش نشستم و بدون کلمه ای راه افتاد .
نفهمیدم کی خوابم برد تا با صدای آرومی که میگفت رسیدیم چشمام و باز کردم تهیونگ بود
با اشاره به موهام که دور گردنم ریخته بود گفت گرمت نیست؟ و تازه متوجه شدم چقدر گرمه موهام ریخته بود دورم و اذیتم میکرد
تهیونگ: بچرخ
گفتم : چی؟
گفت : مگه موهات اذیتت نمیکنه ؟
گفتم: چرا یکم
تهیونگ: خب بچرخ
یکم چرخیدم موهام رو گرفت تو دستش اولش نفهمیدم چیکار میکنه بعد متوجه شدم داره میبافتش
بعد یک مین گفت تموم شد
آینه ای از تو جیب کیفم برداشتم و خودم رو دیدم وای !خیلی قشنگ شده بودم ( اگه میخواین عکس بافت رو براتون بزارم تو کامنتابگین)
بهش نگاه کردم و زمزمه کردم : ممنونم
تهیونگ : خب دیگه حالا پیاده شو و حرفم یادت نره از بغلم جم نمیخوری
باسر تاییدش کردم لحنش آروم بود چی شد که باهام مهربون شد؟
به هر حال پیاده شدم و باهم راه افتادیم هیون جین و جی اونم چند مین قبل ما رسیده بودن
با گروهی از کار مندا شرکت و چند تا بادیگارد راه افتادیم وارد عمارت بزرگی شدیم جمعیت خیلی زیادی داخل بودن تهیونگ خم شد و در گوشم گفت اون گروهی که آنجاست رو میبینی بعد به چند نفر آنطرف تر اشاره کرد گفت بهتره باهاشون نه گرم بگیری نه نزدیکشون شی اینا همو نایی هستند که این مهمونی رو ترتیب دادن و بیشتر هدفشون تویی چون معاون جدیدی
با حرفاش لرزه به تنم افتاد قبل از این که بفهمم چی شد دستم رو گرفت و با بقیه گروه رفتیم گوشه ترین جای سالن هرچند فایده ای نداشت زنی از همون گروهی که تهیونگ بهشون اشاره کرده بود اومد سمت ما .
میونگ اوک: اوه سلام آقای کیم .
تهیونگ:سلام خانم پارک
همینطور که بهشون نگاه میکردم گفت : ببینم تو باید معاون جدید باشی من پارک میونگ اوک هستم
و دستش رو آورد جلو یه نگا به تهیونگ کردم سرتکون داد
دستش رو گرفتم و گفتم: خوشبختم جانگ ا.ت هستم
میونگ اوک : امیدوارم بدونی داری برای چه شرکتی کار میکنی بعدبا
خنده دور شد( دلم نیومد منتظرتون بزارم )
- ۳.۷k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط