پارت۹

بی‌خیال من با دیگارد داشتم!
انگار که ذهنم و خوند
تهیونگ: بله بادیگارد داری چون احتمال داره تا همین الآنم افتاده باشن دنبالت
همینطوری با چشمای گرد شده نگاهش میکردم
تهیونگ: چیه فکر کردم باهاش کنار اومدی مگه به جی اون همین رو نگفتی؟
بیا همین رو کم داشتم معلوم نیست چه موجودیه علم غیب داره یا فرا شنوایی!!
روش رو برگردوند و غذاش رو خورد منم همین کار رو کردم تا یه مدتی همه ساکت بودیم تا یکی ازکارمندا
از طرف دیگری اومد و درگوش تهیونگ چیزی گفت
تهیونگ انگار که حسابی کفری شده بود گفت : یه مهمونی ترتیب دادن و از اونجایی که کاریه نمی‌تونیم نریم و لی به احتمال زیاد نقشه ای دارن
به جی اون و هیون جین و بقیه ی کارمندان که انگار دست راست تهیونگ بودن نگاه کردم انگار فقط من بودم که متوجه منظورش نشده بودم
تهیونگ: خب بزار برات توضیح بدم این گروه مافیا در قالب یک شرکت دیگه میخواد مارو بزنه زمین و یه مهمونی با همه شرکت های مهم ترتیب داده که قاعدتاً ماهم باید بریم و به احتمال زیاد یه نقشه ای دارن
گفتم: چ ..چه جور نقشه ای؟
تهیونگ: شاید قتل شایدم فقط بخوان بترسوننمون
با شنیدن این حرف غذا پرید تو گلوم و افتادم به سرفه
ویو تهیونگ«
معلوم بود حسابی ترسیده بود هرکسی بود میترسید.
پارچ رو برداشتم و براش آب ریختم
گفتم: حالت خوبه؟
سرتکون داد .
.روز مهمونی.
ویو ا.ت :
تو این چند روز خودم رو با شرایط وفق دادم الآنم تو اتاق بودیم و جی اون داشت برام لباس انتخواب می کرد و حدمتکارم موهای بلندم و صاف میکرد
جی اون که انگار یه چیز مهم پیدا کرده بود داد زد : اره! این خوبه
برگشتم روبهش خودش یک لباس سفید خیلی قشنگ پوشیده بود تو دستشم یه لباس آبی کم رنگ بود روبه من پرسید: چطوره؟
با خنده گفتم عالیه
گفت : از اونجایی که همراه من تو مهمونی هیونجینه تو ام با تهیونگ میری
برگشتم رو بهش : چی؟
گفت: به هر حال باید یه همراه داشته باشی دیگه راستش قرار بود با یه نفر دیگه بیای خودمم تعجب کردم ولی تهیونگ گفت خودش هست بعد شونه بالا انداخت
با خودم گفتم عالی شد حالا باید اونم تحمل کنم
بعد رفتم آماده شم.
(خب بچه ها تو پست بعدی عکس لباس شون رو میزارم )
دیدگاه ها (۱)

این لباس دخترا برای فیک

پارت ۱۰

دیگه مثل این سریال نمیاد🥹#کیمیای_روح #کیدراما#کره #سریال #تا...

پارت ۸

P. 9

بیب من برمیگردمپارت : 75همه فروشگاه هارو زیر نظر داشتم که چش...

بیب من برمیگردمپارت :103میخواستم دوباره پتو رو بکشم رو خودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط