{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکیه داد به دیوار سرد اتاقش زانوهاش و بغل کرد یه قطره اشک

تکیه داد به دیوار سرد اتاقش زانوهاش و بغل کرد یه قطره اشک از چشماش چکید آهنگ غمگین زیادی رو مخش بود روش دوتا پتو بود ولی میلرزید از سرما....از شدت قلب درد چشماشو بسته بود که هیچ چیزی حس نکنه....مدام زمزمه میکرد....چیزی نیس...اینم میگذره.....عادت میکنی....عادت میکنی....عادت میکنی:))....
دیدگاه ها (۲)

تنهایی صرفا به این منظور نیستکه کسی را نداری!گاهی اطرافت راآ...

هواشناسیِ کُل کشور،از ابری بودنِ چشم هایی خبر میدهند!که محکو...

انصاف نیستدنیا آنقدر کوچک باشدکه آدم‌های تکراری را روزی هزار...

🙃 💙

#عشق_سمی #پارت_سوم(این رمان فیکشن و فیک است و ربطی به دنیای ...

ابلیس

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

part 36جیمین« نه هیونگ گشنم نیست»یونگی« هیونگ تو برو استراحت...

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.سری از تاسف بابت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط