ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۸۹
در اتاق رو با دستای لرزونم باز کردم. جیمین لرزون گفت من اون روز داشتم. خفه میشدم که بگمش اما..تو نشنو... نشنو ..چون نگفتمش. تا تا قلبت از خشمم پر باشه نه از دردم نگفتم و همون شب از شدت خودخوري و درد مرگ صدام زد... اما...انگار... باید اینا رو میگفتم.. سرفه خيلي شديدي زدکه داغون و تماماً له شده از اتاق بیرون اومدم.. تمام وجودم پر از احساسات مختلف بود. درد،خشم،عشق،نفرت، دلتنگي خودخواهي،رهايي،حق خواهي.. اونقدر پر از حس هاي درهم بودم که ذهن و قلبم داشت میترکید. دیگه جووني براي ادامه این بازی نداشتم.. با تن لرزونم بیحال قدم برداشتم. تمام وجودم تیکه پاره شده بود. نيكول و فرد وحشت زده و نگران نگام میکردن و اومدن جلو بدون نگاه کردن بهشون بی تفاوت از کنارشون رد شدم صداي سرفه هاي خيلي شديد و بي وقفه جیمز گوشامو پر کرده بود. نيكول پردرد گفت الا... اما صداهاي مغز و قلبم اونقدر بلند بود که انگار نمیشنیدمش جیمز پردرد و داغون سرفه میزد. حتي ديگه اشكي براي ريختن نمونده بود.. توان اشک ریختن نداشتم. فرو ریخته بودم و تمام وجودم له شده بود.. به سختی از اون بیمارستان کوفتی بیرون اومدم و با پاهاي لرزون و پیاده رفتم سمت قبرستون
پیاده رفتم سمت قبرستون پاهام منو اونجا میکشید. با نفس هاي خيلي سنگین با چشمایی که با رخوت و درد باز و بسته میشد با قلبی که خرد شده بود بی رمق و پردرد کنار قبر مامان افتادم.. پردرد به خاک قبرش چنگ زدم. مامان ...مهربونم عزیز دلم... این همه داغ چطور توی سینه صبورت جمع شده بود و هیچ وقت دم نزدي؟ این همه بهت ظلم شده بود؟ چرا سکوت کردي؟ چرا بهم نگفتی؟ یه دفعه ترکیدم و بلند زدم زیر گریه. شکمم تیر میکشید. قلبم درد میکرد.. اخ.. خداياا.. این همه درد رو چطور طاقت بیارم؟ چطور این همه وقاحت و کثافت توی این دنیا و توي زندگي من جمع شده؟ بلند داد زدم تا شاید این درد خالی شه تا شاید قلبم سبك شه.. از ته دلم داد زدم و بلند گریه کردم مامانم.. باباي عزيزم. داغون خودمو روی قبرش انداختم و ضجه زدم چرا؟ چرا ما؟ این همه زن..چرا مادر من؟ اصلا مادر منو از کجا دیده؟ چرا الان این راز باید باز میشد که روی قلب من سنگيني کنه؟ چرا انقدر ظلم و بي عدالتي؟ چرا؟ پردرد از ته دلم گریه کردم اما سینه ام سبك ،نمیشد نفسم آزاد نمیشد داغون نفس نفس زدم دستي اروم روي شونه ام قرار گرفت و پردرد گفت: عزیزم
( فصل سوم ) پارت ۵۸۹
در اتاق رو با دستای لرزونم باز کردم. جیمین لرزون گفت من اون روز داشتم. خفه میشدم که بگمش اما..تو نشنو... نشنو ..چون نگفتمش. تا تا قلبت از خشمم پر باشه نه از دردم نگفتم و همون شب از شدت خودخوري و درد مرگ صدام زد... اما...انگار... باید اینا رو میگفتم.. سرفه خيلي شديدي زدکه داغون و تماماً له شده از اتاق بیرون اومدم.. تمام وجودم پر از احساسات مختلف بود. درد،خشم،عشق،نفرت، دلتنگي خودخواهي،رهايي،حق خواهي.. اونقدر پر از حس هاي درهم بودم که ذهن و قلبم داشت میترکید. دیگه جووني براي ادامه این بازی نداشتم.. با تن لرزونم بیحال قدم برداشتم. تمام وجودم تیکه پاره شده بود. نيكول و فرد وحشت زده و نگران نگام میکردن و اومدن جلو بدون نگاه کردن بهشون بی تفاوت از کنارشون رد شدم صداي سرفه هاي خيلي شديد و بي وقفه جیمز گوشامو پر کرده بود. نيكول پردرد گفت الا... اما صداهاي مغز و قلبم اونقدر بلند بود که انگار نمیشنیدمش جیمز پردرد و داغون سرفه میزد. حتي ديگه اشكي براي ريختن نمونده بود.. توان اشک ریختن نداشتم. فرو ریخته بودم و تمام وجودم له شده بود.. به سختی از اون بیمارستان کوفتی بیرون اومدم و با پاهاي لرزون و پیاده رفتم سمت قبرستون
پیاده رفتم سمت قبرستون پاهام منو اونجا میکشید. با نفس هاي خيلي سنگین با چشمایی که با رخوت و درد باز و بسته میشد با قلبی که خرد شده بود بی رمق و پردرد کنار قبر مامان افتادم.. پردرد به خاک قبرش چنگ زدم. مامان ...مهربونم عزیز دلم... این همه داغ چطور توی سینه صبورت جمع شده بود و هیچ وقت دم نزدي؟ این همه بهت ظلم شده بود؟ چرا سکوت کردي؟ چرا بهم نگفتی؟ یه دفعه ترکیدم و بلند زدم زیر گریه. شکمم تیر میکشید. قلبم درد میکرد.. اخ.. خداياا.. این همه درد رو چطور طاقت بیارم؟ چطور این همه وقاحت و کثافت توی این دنیا و توي زندگي من جمع شده؟ بلند داد زدم تا شاید این درد خالی شه تا شاید قلبم سبك شه.. از ته دلم داد زدم و بلند گریه کردم مامانم.. باباي عزيزم. داغون خودمو روی قبرش انداختم و ضجه زدم چرا؟ چرا ما؟ این همه زن..چرا مادر من؟ اصلا مادر منو از کجا دیده؟ چرا الان این راز باید باز میشد که روی قلب من سنگيني کنه؟ چرا انقدر ظلم و بي عدالتي؟ چرا؟ پردرد از ته دلم گریه کردم اما سینه ام سبك ،نمیشد نفسم آزاد نمیشد داغون نفس نفس زدم دستي اروم روي شونه ام قرار گرفت و پردرد گفت: عزیزم
- ۱.۶k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط