{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۹۰

دستي اروم روي شونه ام قرار گرفت و پردرد گفت: عزیزم.. لرزون و به زور با چشماي اشکي نگاش کردم افسون جگرم سوراخ شده بود. داغون هق هق کردم که تند کنارم نشست سرمو تند تو بغلش گرفت و به سینه فشرد.. پردرد خودمو بهش فشردم و بلند گریه کردم و به زور گفتم: افسون.. همه چیزم رو باختم همه چیزم رو سر یه هوس باختم...بابام..بابام باختم... بابام.. بابام بی گناه بود. و پردرد هق هق کردم و نفس نفس زدم و داغون و شاکی گفتم: چرا زودتر بهم نگفتین؟ چرا انقدر ازم پنهونش کردین؟ چطور.. اما ناي ادامه دادنش رو نداشتم.. و بلند و درمونده هق هق کردم اونقدر تو اغوشش نگهم داشت که بیحال شدم دیگه نمیتونستم حتى فكر كنم... خسته بودم..خيلي خسته. نگران و پر غم اروم بلندم کرد و سوار ماشینم کرد. تمام مدت چشمامو بسته بودم.. برام مهم نبود کجا میریم. دیگه هیچی برام مهم نبود.. افسون بردم خونه خودش با غم و دلسوزانه مسكني بهم داد. به زحمت از گلوی کیپ شده ام پایین دادمش.. كمك كرد و روي تخت خوابوندم.. تمام وجودم داشت میلرزید و بیحال نفس نفس میزدم. باید میخوابیدم...باید داغون چشمامو بستم و سفت به هم فشردمشون و خودمو گوله کردم و اشکم اروم روي بالشت غلتید.. افسون بي حرف پتو رو کشید روم.. انگار نمیدونست چی میتونه بگه و خیلی خوشحال بودم که سکوت کرده... دیگه هیچی گرمم نمیکرد تنم از شوك و ناباوري و درد یخ زده بود.. به زحمت و با درد و شوك خيلي خيلي شديدي تو جز جز بدنم سعي کردم بخوابم تا این همه درد و کابوس رو فراموش کنم. میلرزیدم و اشکام اروم جاری میشد که خوابم برد. خواب میدیدم بالا سر قبري و ايستادم.

خواب میدیدم بالا سر قبري و ايستادم. تمام وجودم داشت میلرزید اروم رفتم جلو... جيمز.. روي سنگ قبر نوشته بود جیمین دوناتو ترينر; يهو وحشت زده با جیغي پردردي از خواب پریدم. . نه.نه.. ترسیده نفس نفس زدم. تمام صورتم خیس بود. گر گرفته بودم جيمز من.. يهو وحشت زده زدم زیر گریه و خودمو گوله کردم.. خدایاا.. جیمین چیزی نشه. لطفا . در تند باز شد و آنالی نگران اومد تو و گفت الا بلند ضجه زدم: جیمینم.. جیمینم حالش خوبه مگه نه؟ اشکام گوله گوله میریختن تند پلک زدم و بلند گریه کردم و به زور گفتم بابا و مامانم الان جاشون خوبه..خوشبختن.. من میدونم. آنالی دست روی پیشونیم گذاشت و پردرد گفت:تب داري الا.. با نفس نفس به زور گفتم همه چیزمو ازم گرفتن ناباورانه و درمونده نالیدم حتي.. حتي قراره جیمینم ازم بگیرن زار زدم حتي جیمینم رو. و بلند زدم زیر گریه.. این دنیای کثافت همه چیزو ازم گرفته بابا ابروش مامانم الانم جیمینم. این منصفانه نیست.. این درست نیست.. 6 . بلند هق هق کردم. آنالی بغلم کرد و موهامو نوازش کرد و خیلی ناراحت و گرفته گفت: اروم باش عزیز دلم اروم باش پردرد چشمامو بستم. سرمو بوسید که خودشم به گریه افتاد و نالید بمیرم براي دل شکسته ات.. داغون اشك ريختم.
دیدگاه ها (۱۲)

داغون اشك ريختم.. بیجون و پردرد دراز کشیدم دستمال خیسی رو پی...

ظهور ازدواج پارت ۵۹۱تمام شب رو چشم رو هم نذاشته بودم.. وبي چ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۹در اتاق رو با دستای لرزونم ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۸آخرین تصورم از خودم یه مرد ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۳چراغ سه تايي بالاي سرم داشت...

پارت ۷۰۴ با احساس درد خيلي خيلي شديدي هشيار شدم.. اما انقدر...

پارت ۶۴۱ اشفته و مضطرب جلوي در اتاق عمل قدم میزدم. دل تو دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط