پارت دوم:
پارت دوم:
از خونه زد بیرون و رسید به بلند ترین برج سئول بلند تر از این برج داخل سئول وجود نداره رفت بالای اون برج به بلند ترین طبقه رسید یعنی بالا پشتبوم تمام شهر زیر باش بود.....
ویو جونگین:دوباره داشتم با اشک به اون فیلم لعنتی نگاه میکردم یک لحظه دقت کردم و دیدم که روی ترقوه اون دختر یک تتوی گل رز هستش یادم اومد که ات فقط یک تتو داره روی مچ دستش که اونم اسم منه هم خوشحال بودم هم عذاب وجدان داشتم که چرا عشق زندگیمو کتک زدم رفتم کل خونه رو گشتم و پیداش نکردم کجا میتونه باشه یادم اومد اون همیشه برج سئول رو خیلی دوس داشت و همیشه بهم میگفت برج سئول مثل درخت کریسمسه سریع دوییدم و رسیدم به برج رفتم داخلش و با گریه اسمشو داد میزدم رسیدم به آخرین طبقه که دیدم ....
ویو ات:میخاستم خودمو خلاص کنم که صدای کسی رو شنیدم و برگشتم...
جونگین:لطفا ات تروخدا خودتو ننداز پایین من اشتباه کردم بخدا جبران میکنم
ات:کاش نیومدی چون قرار نیس ببخشمت،میخواستم خودمو بندازم که یهو توی بغل کسی فرود اومدم دیدم جونگین بغلم کرده و داره گریه میکنه میخاستم از بغلش دربیام که ولم نکرد منم پشیمون شدمو گفتم:باشه میبخشمت به شرطی که دیگه تکرار نشه
جونگین:واقا؟؟
ات:آره واقا
جونگین:قول میدم پشیمونت نمیکنم بریم خونه عزیزم
ات:باشه بریم ولی باید برام خوراکی بخری
جونگین:باشه برات میخرم 😗😉بعدشم که رفتن خونه ات که خوب شد اهم اهم کردن 😈و صاحب یک دختر خوشگل شدن و اسمشو گذاشتن میرا و تا آخر به خوبی خوشی زندگی کردن😃 پایان
از خونه زد بیرون و رسید به بلند ترین برج سئول بلند تر از این برج داخل سئول وجود نداره رفت بالای اون برج به بلند ترین طبقه رسید یعنی بالا پشتبوم تمام شهر زیر باش بود.....
ویو جونگین:دوباره داشتم با اشک به اون فیلم لعنتی نگاه میکردم یک لحظه دقت کردم و دیدم که روی ترقوه اون دختر یک تتوی گل رز هستش یادم اومد که ات فقط یک تتو داره روی مچ دستش که اونم اسم منه هم خوشحال بودم هم عذاب وجدان داشتم که چرا عشق زندگیمو کتک زدم رفتم کل خونه رو گشتم و پیداش نکردم کجا میتونه باشه یادم اومد اون همیشه برج سئول رو خیلی دوس داشت و همیشه بهم میگفت برج سئول مثل درخت کریسمسه سریع دوییدم و رسیدم به برج رفتم داخلش و با گریه اسمشو داد میزدم رسیدم به آخرین طبقه که دیدم ....
ویو ات:میخاستم خودمو خلاص کنم که صدای کسی رو شنیدم و برگشتم...
جونگین:لطفا ات تروخدا خودتو ننداز پایین من اشتباه کردم بخدا جبران میکنم
ات:کاش نیومدی چون قرار نیس ببخشمت،میخواستم خودمو بندازم که یهو توی بغل کسی فرود اومدم دیدم جونگین بغلم کرده و داره گریه میکنه میخاستم از بغلش دربیام که ولم نکرد منم پشیمون شدمو گفتم:باشه میبخشمت به شرطی که دیگه تکرار نشه
جونگین:واقا؟؟
ات:آره واقا
جونگین:قول میدم پشیمونت نمیکنم بریم خونه عزیزم
ات:باشه بریم ولی باید برام خوراکی بخری
جونگین:باشه برات میخرم 😗😉بعدشم که رفتن خونه ات که خوب شد اهم اهم کردن 😈و صاحب یک دختر خوشگل شدن و اسمشو گذاشتن میرا و تا آخر به خوبی خوشی زندگی کردن😃 پایان
- ۲۶
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط