4 port : my half brother...
جونگ کوک
بعد تز کلی حرف زدن با مامان بابا برگشتیم عمارت
چقدر خوشگل بود
با اون حالتی که بعد گریه صورتش گرفته بود خیلی کیوت شده بود
دماغ قرمزش واقعا خیلی کیوتش کرده بود
اجوما : داری بهش فک میکنی
جونگ کوک : آره
اجوما : پسرم اون خواهرته
جونگ کوک : نیست ما هیچ جوره باهم خواهر برادر نمیشیم حتی ناتنی
من پسر عموی ا.تم
پدرم پدر واقعیم نیست توی وصیت نامش نوشته بود
اجوما : پسرم
جونگ کوک : میدونم که میدونستی اجوما ولی مهم نیست مهم اینکه که ا.ت میاد پیش من
اجوما : ولی اون اگه دوست نداشته باشه
جونگ کوک : من نوزده سال پاش وایسادم اون باید به عشقی که واسش گذاشتم احترام قائل بشه و بیاد پیش من زندگی کنه
اجوما : من که هرچی بگم باز تو حرف خودتو میزنی ولی بازم هوف و رفت
ا.ت : هویییی میا دارن در میزنن برو در رو باز کن
میا : وایی رفتم بابا
ا.ت : هوییی خر شرک کی بود
میا : الکس ما رو واسه ی مهمونی دعوت کرده اینم کارتش
ا.ت : خب پاشو بریم
میا : آخه الکس دعوتمون کرده
ا.ت : میخوام توی این مهمونی حقش رو بزارم کف دستش تا مرتیکه هی نگه بیا دوی دخترم شو مردک اسکل
میا : ا.ت شر پا نکنیا
ا.ت : این همه توی مدرسه شر پا کردم حالا یه بارم توی مهمونی الکس شر پاکنم
میا : لباس
ا.ت : آرایش
میا : کفش
ا.ت : کیف
میا : اکسسوری
ا.ت : واییی هیچی ندارم
میا : بدوووووو بریم وسیله بخرین
ا.ت : ساعت ۷ شبه وقته پاشو سریع بپوش بریم مهمونی برای فردا،شبه
سریع حاضر شدن رفتن بیرون
ا.ت : چقدر کیوته این لباس
میا : آره
و خلاصه لباس و وسیله خریدن و رفتن خونه و رفتن لالا
بعد تز کلی حرف زدن با مامان بابا برگشتیم عمارت
چقدر خوشگل بود
با اون حالتی که بعد گریه صورتش گرفته بود خیلی کیوت شده بود
دماغ قرمزش واقعا خیلی کیوتش کرده بود
اجوما : داری بهش فک میکنی
جونگ کوک : آره
اجوما : پسرم اون خواهرته
جونگ کوک : نیست ما هیچ جوره باهم خواهر برادر نمیشیم حتی ناتنی
من پسر عموی ا.تم
پدرم پدر واقعیم نیست توی وصیت نامش نوشته بود
اجوما : پسرم
جونگ کوک : میدونم که میدونستی اجوما ولی مهم نیست مهم اینکه که ا.ت میاد پیش من
اجوما : ولی اون اگه دوست نداشته باشه
جونگ کوک : من نوزده سال پاش وایسادم اون باید به عشقی که واسش گذاشتم احترام قائل بشه و بیاد پیش من زندگی کنه
اجوما : من که هرچی بگم باز تو حرف خودتو میزنی ولی بازم هوف و رفت
ا.ت : هویییی میا دارن در میزنن برو در رو باز کن
میا : وایی رفتم بابا
ا.ت : هوییی خر شرک کی بود
میا : الکس ما رو واسه ی مهمونی دعوت کرده اینم کارتش
ا.ت : خب پاشو بریم
میا : آخه الکس دعوتمون کرده
ا.ت : میخوام توی این مهمونی حقش رو بزارم کف دستش تا مرتیکه هی نگه بیا دوی دخترم شو مردک اسکل
میا : ا.ت شر پا نکنیا
ا.ت : این همه توی مدرسه شر پا کردم حالا یه بارم توی مهمونی الکس شر پاکنم
میا : لباس
ا.ت : آرایش
میا : کفش
ا.ت : کیف
میا : اکسسوری
ا.ت : واییی هیچی ندارم
میا : بدوووووو بریم وسیله بخرین
ا.ت : ساعت ۷ شبه وقته پاشو سریع بپوش بریم مهمونی برای فردا،شبه
سریع حاضر شدن رفتن بیرون
ا.ت : چقدر کیوته این لباس
میا : آره
و خلاصه لباس و وسیله خریدن و رفتن خونه و رفتن لالا
- ۱۲.۷k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط