پارت 19
پارت 19
شدم و داد زدم:_ مگه دست من بود تو گفتی بمون موندم مگه._من نمیخوام با تو یه جا باشم من ازت متنفرم تو باعث
شدی منو سپیده از هم جداشیم اینو که یادت نرفته.از شنیدن اسم سپیده شوکه شدم الان چند هفته از ازدواجمون
میگذره و اون هنوز به فکر سپیده س
_بسه بسهههه لعنتی خستم کردی میفهمی خسته...چرا همه چیزو میندازی
تقصیر من هان چرا منو مجازات میکنی مگه من خواستم باهات ازدواج کنم...باوجود اینکه میدونسی من قراره
زنت شم اما بازم اومدی خواستگاری من... پس تقصیر توعم هست توعم باید مثل من مجازات شی...ناراحتی از اینکه
من سپیده نیستم از اینکه دوستم نداری ناراحتی اره...از شنیدن حرفام کلافه دستی به موهاش کشید و طوری که
سعی در کنترل خشمش داشته باشه گفت:_ساکت شو دهنتو ببند سعیده...یه قدم به سمتش برداشتم..به طوریکه
سعی داشتم ترسمو تو دلم بکشم گفتم:_مهرداد چرا نمیفهمی سپیده دیگ مال تو نیست چرا چرا عقده هاتو سرمن
خالی میکنی من خسته شدم میفهمی از زندگی باتو بیزارم..._سعیده ساکت شو دهنتو ببند وگرنه...._اگه نبندم چیکار
میکنـ... تا اومدم ادامه حرفمو بزنم دیدم لبای مهرداد روی لبامه و داره میبوستم من مبهوتش شده بودم نمیدونستم تو
اون لحظه باید چیکار کنم که لب هاشو از لبهام جدا کرد و یه نگاه به لب و چشمام کرد و گفت اینکارومیکنم و زود
از اتاق رفت بیرون من هنوز توی شوک بودم واقعا مهرداد لبامو بوسید لباش چقد داغ بود
دستی به لبام کشیدم صورتم از حرارت زیاد داغ شده بود نفس عمیقی کشیدم تا حالم بهتر شه ولی اثر نداشت رفتم اب
بخورم که دیدم مهرداد تو اشپزخونه یه لیوان اب تو دستشه و توی خودشه
هوووف باز داره به سپیده فکر میکنه
شدم و داد زدم:_ مگه دست من بود تو گفتی بمون موندم مگه._من نمیخوام با تو یه جا باشم من ازت متنفرم تو باعث
شدی منو سپیده از هم جداشیم اینو که یادت نرفته.از شنیدن اسم سپیده شوکه شدم الان چند هفته از ازدواجمون
میگذره و اون هنوز به فکر سپیده س
_بسه بسهههه لعنتی خستم کردی میفهمی خسته...چرا همه چیزو میندازی
تقصیر من هان چرا منو مجازات میکنی مگه من خواستم باهات ازدواج کنم...باوجود اینکه میدونسی من قراره
زنت شم اما بازم اومدی خواستگاری من... پس تقصیر توعم هست توعم باید مثل من مجازات شی...ناراحتی از اینکه
من سپیده نیستم از اینکه دوستم نداری ناراحتی اره...از شنیدن حرفام کلافه دستی به موهاش کشید و طوری که
سعی در کنترل خشمش داشته باشه گفت:_ساکت شو دهنتو ببند سعیده...یه قدم به سمتش برداشتم..به طوریکه
سعی داشتم ترسمو تو دلم بکشم گفتم:_مهرداد چرا نمیفهمی سپیده دیگ مال تو نیست چرا چرا عقده هاتو سرمن
خالی میکنی من خسته شدم میفهمی از زندگی باتو بیزارم..._سعیده ساکت شو دهنتو ببند وگرنه...._اگه نبندم چیکار
میکنـ... تا اومدم ادامه حرفمو بزنم دیدم لبای مهرداد روی لبامه و داره میبوستم من مبهوتش شده بودم نمیدونستم تو
اون لحظه باید چیکار کنم که لب هاشو از لبهام جدا کرد و یه نگاه به لب و چشمام کرد و گفت اینکارومیکنم و زود
از اتاق رفت بیرون من هنوز توی شوک بودم واقعا مهرداد لبامو بوسید لباش چقد داغ بود
دستی به لبام کشیدم صورتم از حرارت زیاد داغ شده بود نفس عمیقی کشیدم تا حالم بهتر شه ولی اثر نداشت رفتم اب
بخورم که دیدم مهرداد تو اشپزخونه یه لیوان اب تو دستشه و توی خودشه
هوووف باز داره به سپیده فکر میکنه
- ۲.۲k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط