ادامه پارت 215
ادامه پارت 215
هوا تاريك شده بود ولي بلند نشدم. هرچی زمان بیشتری میگذشت نا ارومیم بیشتر میشد.
چشمامو بستم و سرمو به درخت تکیه دادم مدتي . گذشت که بوسه اي روي گردنم زده شد.
سریع چشم باز کردم و خودمو عقب کشیدم. جونگکوک. نفس اسوده اي کشیدم.
بهم لبخند زد و گفت : نميگي اگه طولاني غيبت بزنه فك
میکنن عروس فرار کرده که تن به ازدواج نده؟
با بغض اروم خندیدم.
دستي به موهام کشید و گفت : سخت پیدات کردم..چته عروسكم ؟
اشکم چکید. خودمو تو بغلش انداختم.
با گریه گفتم : میترسم. نمیدونم چمه فقط همه وجودم پر از اضطراب و تشویشه..
هیچ جوره نمیتونم خودمو اروم کنم. دلم گرفته میترسم باز یه چيزي يا يه كسي..
وسط حرفم کنار گوشم گفت ،: هیسس
ساکت شدم. منو به خودش فشرد
و دستش رو روی موهام کشید و گفت : دنياي من... دیگه نمیذارم هیچی من و تو رو از هم جدا کنه..هيچي..
و دستي به کمرم کشید
و منو از اغوشش بیرون آورد.
دستی به صورتم کشید و اشکام رو پاک کرد
و خودشو جلو کشید و لبامو بوسید.
اروم و پر ارامش..
برای اینکه ارومم کنه. خوب میدونست چیکار کنه
لباي نرم و مردونه اش با آرامش هر چه تمام تر لبام رو به بازي گرفته بود
و انرژي و ارامش رو به تك تك اجزاي بدنم منتقل میکرد. حرکت اروم دستش روي شونه
و پهلو وكمرم حس آرامشم رو هزار برابر کرد.
خودمو بیشتر سمتش کشیدم و چشمامو بستم و اجازه دادم توي دنياي توجهش ارومم کنه...
هوا تاريك شده بود ولي بلند نشدم. هرچی زمان بیشتری میگذشت نا ارومیم بیشتر میشد.
چشمامو بستم و سرمو به درخت تکیه دادم مدتي . گذشت که بوسه اي روي گردنم زده شد.
سریع چشم باز کردم و خودمو عقب کشیدم. جونگکوک. نفس اسوده اي کشیدم.
بهم لبخند زد و گفت : نميگي اگه طولاني غيبت بزنه فك
میکنن عروس فرار کرده که تن به ازدواج نده؟
با بغض اروم خندیدم.
دستي به موهام کشید و گفت : سخت پیدات کردم..چته عروسكم ؟
اشکم چکید. خودمو تو بغلش انداختم.
با گریه گفتم : میترسم. نمیدونم چمه فقط همه وجودم پر از اضطراب و تشویشه..
هیچ جوره نمیتونم خودمو اروم کنم. دلم گرفته میترسم باز یه چيزي يا يه كسي..
وسط حرفم کنار گوشم گفت ،: هیسس
ساکت شدم. منو به خودش فشرد
و دستش رو روی موهام کشید و گفت : دنياي من... دیگه نمیذارم هیچی من و تو رو از هم جدا کنه..هيچي..
و دستي به کمرم کشید
و منو از اغوشش بیرون آورد.
دستی به صورتم کشید و اشکام رو پاک کرد
و خودشو جلو کشید و لبامو بوسید.
اروم و پر ارامش..
برای اینکه ارومم کنه. خوب میدونست چیکار کنه
لباي نرم و مردونه اش با آرامش هر چه تمام تر لبام رو به بازي گرفته بود
و انرژي و ارامش رو به تك تك اجزاي بدنم منتقل میکرد. حرکت اروم دستش روي شونه
و پهلو وكمرم حس آرامشم رو هزار برابر کرد.
خودمو بیشتر سمتش کشیدم و چشمامو بستم و اجازه دادم توي دنياي توجهش ارومم کنه...
- ۶۴۹
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط