آن بى گناهى ام که در آغوشِ آتشم

آن بى گناهى ام که در آغوشِ آتشم
سودابه ى غزل تویى و من سیاوَشم

بین بهشت و لمسِ تو، ترجیحِ من تویى
از دین خویش و بر تنِ تو، دست میکشم

اسلام و کفر، موى سیاه و سفیدِ توست
چون لفّ و نشر موى تو، هرشب مشوّشم

تو دست خطِ میرعمادى به کِلک و من
سنگ مزارى ام که به خطى مُنقّشم

با وصفِ من شکوه تو محدود میشود
اى بى کران ببخش، که من تیر آرشم...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

آن بی گناهی ام که در آغوشِ آتشمسودابه ی غزل تویی و من سیاوَش...

آن بی گناهی ام که در آغوشِ آتشمسودابه ی غزل تویی و من سیاوَش...

پس از مدت ها قلم در دست و می نویسم ...روزگاری شعر می سرودم ...

سید کریم امیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط