{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامان بابام تو آشپزخونه دربارم پچ پچ میکردن منم فال گوش و

مامان بابام تو آشپزخونه دربارم پچ پچ میکردن منم فال گوش واساده بودم بابام گفت این پسره لامصـب مشکوک شده خیلی بیرون میره دیر خونه میاد، فک میکنی میره دنبال دخترای مردم ؟ مامانم میگه : خیالت راحت نه قیافه داره نه پول کی ازین خوشش میاد
از اون موقع به بعد سمت راست بدنم فلج شده
دیدگاه ها (۷)

I fell for my doctor-part 3

Like swan 🦢#like_swan 𝑃𝑇13ویو نامجون: روز امتحان: روز امتحان...

My lovely neighbor part : 59

KIM V

مامان بابام تو آشپزخونه دربارم پچ پچ میکردن منم فال گوش واسا...

مامان بابام تو اشپزخونه دربارم پچ پچ میکردن منم فال گوش واسا...

پسر؛ سلام گلم چطوری؟؟دختر؛ سلام اصلا خوب نیستم‌......برام خو...

قسمت چهل و نه رمان آوازه زیره آب-مامان...مامان و درنا درواقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط