تو بیمارستان دوهوییی
تو بیمارستان دوهوییی
دیروز با مادر عزیزم رفتیم پارچه فروشی براتابستون،یهو سرم گیج رفت نشستم،بلند شدم رفتم از خیابون اونر(همونجورکه چشام سیاهی میرفت)رفتم سوپری آبگرفتم،ولی تا همون موقع آب خوردم حالم خیییلیبد شد باهمون حال از خیابون داشتم رد میشدم که یهو وسط خیابون افتادم(یه ماشین نزدیک بود لهم کنه)
بزووورخودمو تا مغازهه رسوندم همونجا وسط پارچه فروشی بیهوش شدم اووردنم بیمارستان فشارم۸،الان خداروشکر حالم بهتره،ولی سرگیجه شدیییید دارم،برام دعا کنین عزیزان
دیروز با مادر عزیزم رفتیم پارچه فروشی براتابستون،یهو سرم گیج رفت نشستم،بلند شدم رفتم از خیابون اونر(همونجورکه چشام سیاهی میرفت)رفتم سوپری آبگرفتم،ولی تا همون موقع آب خوردم حالم خیییلیبد شد باهمون حال از خیابون داشتم رد میشدم که یهو وسط خیابون افتادم(یه ماشین نزدیک بود لهم کنه)
بزووورخودمو تا مغازهه رسوندم همونجا وسط پارچه فروشی بیهوش شدم اووردنم بیمارستان فشارم۸،الان خداروشکر حالم بهتره،ولی سرگیجه شدیییید دارم،برام دعا کنین عزیزان
- ۷.۳k
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط