#𝗉𝖺𝗋𝗍13

#𝗉𝖺𝗋𝗍13

"فلش بک"
جونگ کوک:
بعد اینکه اجوما رفت به ا.ت مسکن داد
خیالم راحت شد که دردش کمتر میشه صبونمو که خوردم
تصمیم گرفتم برم پیش هایون کت و سوئیچم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون..
"تق تق"
×بله
-بیبی منم
×وایسا الان میام
-باشه
که بعد چند مین هایون با موهای به هم ریخته اومد درو باز کرد..
-چطوری بیبی؟
×بدک نیستم زنت چطوره؟
-اه هایون هزار بار گفتم اون زنه من نیست تو هم هی به رخم بکش...
×خیلی خب بیا تو
-ممنون
رفتم داخل خونه که به هم ریخته بود..
-اتفاقی افتاده؟
×نه دیشب با دوستام پارتی گرفته بودیم
-اها
×ددی
-بله
×فردا میتونم بیام خونت؟
-معلومه که اره هر وقت خواستی بیا مثل قدیم
×باشه پس من فردا میام..
-اوکی
×راستی اسم اون دختره چیه؟ خوشگله؟پولداره؟
-ا.ت اره ولی نه اندازه تو اره هس
×راستی خانوادت رفتن خارج؟
-اره..اه اصلا یادم نبود بهشون زنگ بزنم بزار یه زنگ بزنم ببینم رسیدن..
‹چند بار زنگ میزنه›
-اه چرا جواب نمیدن
بزار به الکس زنگ بزنم‹رفیق صمیمیش و یه جورایی فامیل دور که تو خارجن و اونا قرار بود برن فرودگاه پیششون›
-الو سلام الکس
&سلام داداش‹با بغض›
-خانوادم رسیدن اگه پیشت...حرفم تموم نشده بود که صدای گریه الکس تو گوشم پیچید
-چیشده الکس چرا گریه میکنی
&هواپیمایی که اونا توش بودن سقوط کرده
-چ..ی...چی..میگی
&متاسفم:)
-این نمیتونه راست باشه هق
گوشی رو قطع کردم و بدون توجه به سوال پرسیدنای هایون از خونه زدم بیرون...
با سرعت به سمت فرودگاهی که سوار هواپیما شدن رفتم..
پُرس و جو کردم راست بود انگار دنیا رو سرم خراب شد..
خانوادم از پیشم رفتن؟
تنها شدم...
دیگه خانواده ای ندارم...
دیدگاه ها (۹)

سناریو مایکی پارت ۲

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو بونتن پارت اخر

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط