{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۳ ☆

پارت ۵۳ ☆
رها :بیتا خیلی بیشعوری !
بیتا :چی شده !چرا بی شعور شدم من ؟
رها :من دیشب بهت میگم پرهام دوست پسرته میگی نه
-خب اره نیست
رها :الان چرا داری دروغ میگی ؟
-دروغ کجا بود پرهام فقط یه همکاره
رها :همکاری که زل میزی بهش و کنارش میشینی دقیقا یعنی چی !؟
-میشه پرسم من کی زل زدم بهش ؟بعدم مگه نشستن عیبی داره ؟
رها:نشستن عیبی نداره ولی نه اینکه بری بچسبی زل زدنم خودم دیدم چجوری نگاهش میکردی
-عه من کی بهش زل زدم !؟
رها :درست همون لحظه ای که اومدیم تو خونه تو عین بز چسبیده بودی بهش و نگاهش میکردی
،-اخه چقدر تو کله شقی دیوونه داشت زخم صورتمو نگاه میکرد
رها:حالا یا زخمتو میدیده یا داشتین صحنه عاشقانه درست میکردین در هر صورت به من دروغ نگو
ادامع دارد اونم چه ادامه ایی
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۳۴)

پارت ۵۴ ☆از حرفای رها به شدت عصبانی بودم صدامو یکم بلند کردم...

پارت ۵۵ ☆-عه رها دروغ نگو اگه نه منم میگم تاحالا چندبار غذا ...

پارت ۵۲ ☆پرهام :خوبه دیگه نمیخواد ببندیش این کبودیه هم بهتر ...

پارت ۵۱ ☆ کارای غذا رو درست کردم و اومدم نشستم کنار پرهام پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط