Part
Part³
نامجون:چشده بود چرا اینطوری کردی(حالت اروم)
کوکی سرشو آورد بالا و با مردم های لرزیده
کوکی:هیونگ به خدا از قصد نبود ما باهم آشتی کرده بودیم نتونست گارد بگیره گگخورد به بینیش(مردمک چشماش میلرزه)
نامجون:باشهدمن به یونگی میگم
نامجون رفت و کوکی همونجا موند
بعد چند دقیقه نامجون اومد
نامی:کوکی بلند شو بیا بیرون
کوک بلند شد و به بیرون رفت تا دید کل اعضا نشستن رو مبل نامجون اشاره کرد بره بشینه اونجا ولی اونجا که دقیقا کنار ات و یونگی و جیمین بود که
رفت با اجبار و تردید اونجا نشست نگران بود استرس داشت ولی یکدفعه بونگی بغلش کرد
یونگی: ببخشید کوچولو من نباید اونطوری رفتار میکردم وقتی اون لحظه میاد تو زهنم به خودم لعنت میفرستم تو مثل بچه کوچیکه منی مثل ات میمونی که خودم دارم دوتاتونو بزرگ میکنم تروخدا ببخشید منو اینکارو کردم
کوک:منو ببخش حواسم نبود خورد بینیس
یونگی:اشکال نداره بچه
نامجون:چشده بود چرا اینطوری کردی(حالت اروم)
کوکی سرشو آورد بالا و با مردم های لرزیده
کوکی:هیونگ به خدا از قصد نبود ما باهم آشتی کرده بودیم نتونست گارد بگیره گگخورد به بینیش(مردمک چشماش میلرزه)
نامجون:باشهدمن به یونگی میگم
نامجون رفت و کوکی همونجا موند
بعد چند دقیقه نامجون اومد
نامی:کوکی بلند شو بیا بیرون
کوک بلند شد و به بیرون رفت تا دید کل اعضا نشستن رو مبل نامجون اشاره کرد بره بشینه اونجا ولی اونجا که دقیقا کنار ات و یونگی و جیمین بود که
رفت با اجبار و تردید اونجا نشست نگران بود استرس داشت ولی یکدفعه بونگی بغلش کرد
یونگی: ببخشید کوچولو من نباید اونطوری رفتار میکردم وقتی اون لحظه میاد تو زهنم به خودم لعنت میفرستم تو مثل بچه کوچیکه منی مثل ات میمونی که خودم دارم دوتاتونو بزرگ میکنم تروخدا ببخشید منو اینکارو کردم
کوک:منو ببخش حواسم نبود خورد بینیس
یونگی:اشکال نداره بچه
- ۲.۶k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط