Part
Part²
که همون موقع جیمین و یونگی وارد شدن
بونگی تا وضعیت دید
یونگی:اینجا چخبرهه(بلند)
کوکی:هیونگ به خدا تقصیر من نبود از قص............
که یونگی یقشک گرفت
یونگی:با دوست دختر من چیکردییییی انقدر بخواطر یک مدارک ازش عصبی بودی اینطوری کردی
همسن هنگان که یونگی از اعصبانیت یقه منو گرفته بود برخلاف داداشش که از نگرانی داشت اینور اونور تخت ات میرفت تا خان بینیش کم کنه
کوکی:هیونگ به خدا تقصیر من نبوددد از قصد نزدم از خودش بپرس(مزدک چشمش میلرزه)
چون جونگکوک تعادل نداشت تا یونگی ولش کرد جونگکوک خورد زمین خودشو بلند کرد که نامجون اومد تو
نامجون:اینجا چخره خونه مزاشتین رو سرتون بابا
یونگی از اعصابیت نفس نفس میزدم
داداشش جیمین از نگرانی مونده بود کیو جمع کنه
تا خود نامجون فهمید
نامجون: کوکی بیا بیرون(با دست اشاره میکنخ)
کوکی رفت بیرون و پشت سر نامجون رفت رفتن تو باشگاه خونه و نشستن روبهرو هم سر جونگکوک پایین بود و نامجون شروع کرد
که همون موقع جیمین و یونگی وارد شدن
بونگی تا وضعیت دید
یونگی:اینجا چخبرهه(بلند)
کوکی:هیونگ به خدا تقصیر من نبود از قص............
که یونگی یقشک گرفت
یونگی:با دوست دختر من چیکردییییی انقدر بخواطر یک مدارک ازش عصبی بودی اینطوری کردی
همسن هنگان که یونگی از اعصبانیت یقه منو گرفته بود برخلاف داداشش که از نگرانی داشت اینور اونور تخت ات میرفت تا خان بینیش کم کنه
کوکی:هیونگ به خدا تقصیر من نبوددد از قصد نزدم از خودش بپرس(مزدک چشمش میلرزه)
چون جونگکوک تعادل نداشت تا یونگی ولش کرد جونگکوک خورد زمین خودشو بلند کرد که نامجون اومد تو
نامجون:اینجا چخره خونه مزاشتین رو سرتون بابا
یونگی از اعصابیت نفس نفس میزدم
داداشش جیمین از نگرانی مونده بود کیو جمع کنه
تا خود نامجون فهمید
نامجون: کوکی بیا بیرون(با دست اشاره میکنخ)
کوکی رفت بیرون و پشت سر نامجون رفت رفتن تو باشگاه خونه و نشستن روبهرو هم سر جونگکوک پایین بود و نامجون شروع کرد
- ۲.۸k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط