{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جینا با شنیدن فریادهای جین شوکه شد و عقب کشید بیول با آر

جینا با شنیدن فریادهای جین شوکه شد و عقب کشید. بیول با آرامشی عجیب به جین نگاه کرد و با صدایی ملایم گفت: خواهش می‌کنم آروم باش. اتفاق خاصی نیفتاده
جینا که از فریاد ناگهانی شوهرش جا خورده بود بغضش ترکید و با هق‌هقی که به فریاد پهلو می‌زد سر جین داد کشید: آره! من وحشی‌ام! من بدم! چون نمی‌تونم مثل این دختره نقش بازی کنم! تو همیشه اونو می‌بینی همیشه مهربونی‌های اون به چشمت میاد ولی نمی‌بینی چطور با همین آرامشش داره منو لِه می‌کنه!
جین مردانه داد زد : سرم داد نزن
در همین هیاهو که جین سعی داشت با خشم جینا را ساکت کند تهیونگ همسر بیول خونسرد و بی‌تفاوت از در وارد شد. او حتی نگاهی به لباس کثیفِ همسرش یا چشمانِ پر از سوال بیول نینداخت. بیول با بیچارگی به تهیونگ نگاه کرد منتظر حمایتی کلامی یا حتی یک اخمِ ساده به جینا بود اما تهیونگ انگار که در خانه‌ای خالی قدم می‌زد خیلی آرام کتش را از تن درآورد به سمت یخچال رفت و برای خودش لیوانی آب ریخت. او حتی وقتی از کنار جینا که هق‌هق می‌کرد و بیول که با لباس لکه‌دار ایستاده بود رد شد سرش را بلند نکرد و با صدایی بی‌روح گفت: «چقدر اینجا شلوغه آدم نمی‌تونه دو دقیقه آرامش داشته باشه و تازه بهتون نگفتم دعوایی دیده نشه
و بدون اینکه حال بیول را بپرسد راهش را کج کرد و به سمت اتاق رفت. چون هنوز در سرش همان زن هرزه ای بود
بیول در میانِ فریادهای جینا و بی‌تفاوتیِ مطلقِ تهیونگ تنهاتر از همیشه به نظر می‌رسید
جینا که از فریادهای جین و بی‌تفاوتیِ تحقیرآمیز تهیونگ به مرز جنون رسیده بود چشمانش را بست و با تمام توان بیول را به سمتی پرتاب کرد. مثل یک شی سبک
بیول که اصلاً انتظار چنین واکنشی را نداشت تعادلش را از دست داد و درست جلوی پاهای جین روی زمین پرتاب شد.
قفل دخترک به حدی فشرد و غمگین پلک زد که باعث بغضش شد اون تنها بود مثل همیشه هیچ کس را نداشت چونش لرزید و همچنین گوشه ای از چشمش خیس شد ، تهیونگ نگاهش روی بیول قفل شد با چشم های شوکه ای که زود جم اش کرد
صدای برخورد زانوی بیول با کف پوش سنگی آشپزخانه دلخراش بود.
جین با وحشت عقب کشید و سپس با خشم جینا را نگاه کرد اما جینا با هق‌هق فریاد زد: بیا! این هم از فرشته‌ات! حالا برو بلندش کن!
جینا در حالی که از شدت گریه نفسش بند آمده بود مشت‌هایش را به سینه‌ی خود می‌کوبید و از بی‌عدالتیِ جین می‌نالید.
در این میان تهیونگ که شاهد افتادنِ همسرش بود حتی قدمی به جلو برنداشت. او همان‌طور که لیوان آب در دستش بود با نگاهی سرد و تهی از هرگونه احساس فقط برای ثانیه‌ای به بیول که روی زمین افتاده بود خیره شد. بیول با دستانی لرزان سعی کرد بلند شود نگاه جین و تهیونگ روی دست بیول که شبیه به پارچه چروکیده شده بود نگاه کردند
در همان حال با چشمان لبریز از اشک و تمنا به تهیونگ نگریست اما تهیونگ فقط پوزخندی زد نه از ذوق بلکه از خشمش
رویش را برگرداند و زیر لب گفت: مگه بهت نگفتم دیگه نبینم دعوایی بکنیم هااا.. مگه نگفتم
بیول با بغض و صدای پر از گریه گفت : قسم میخورم کاری نکردم
جین با حرص داد زد : هی داداش تقصیر بیول نیست تقصیر این زن وحشی منه
دیدگاه ها (۳)

جین با حرص داد زد : هی داداش تقصیر بیول نیست تقصیر این زن وح...

صداش تا حدی ترسناک بود که قلب بیول از شدت ترس لرزید دست هایش...

معصوم پلک زد و تند گفت : این..مال..خدمتکار تند گفت : عادت ه...

زمزمه‌یِ باد در گوشِ غریبهباد اینجا بویِ دیگری دارد، نه عطرِ...

تهیونگ خواست آن همه غرق بودنش را جمع کند سپس روی تخت نیم خیز...

عوض شده بعدشم دست اون عوضی رو جلوش رو میکنم .. بیول تند تند ...

( افسانه نور )پارت ( سخنان ترسیده )کجا رفت آن حیاط و حوض و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط