أدم های درست زمان اشتباه ...pr9

أدم های درست زمان اشتباه ...pr9


ویوی ا/ت

دوماه از اون شب کوفتی میگذره اون شب معنی حرف آکین رو فهمیدم که می‌گفت اون یه آدم روانیه تو این دو ماه حتی نداشته پیش خانوادم برم دلم خیلی براشون تنگ شده و آکین بعد از شب عروسیم رفته نمی‌دونم کجا حتی یه زنگ هم نزده حتی یه یاداشت خیلی نگرانشم خانواده جونگ کوک برعکس اون خیلی مهربونن البته اینم بگم همه بجز خواهرش نمی‌دونم چه مشکلی داره همش به پر و پام میپیچه امروز نمی‌دونم چمه تو بالکن نشسته بودم که یهو حالت تهوع گرفتم دویدم سمت توالت بالا آوردم نمی‌دونم چمه




ویوی کوک

تو این دوماه به زره حس به ا/تا پیدا کردم که امیدوارم زود گذر باشه چون من این دخترو آوردم اینجا عذاب بدم نه اینکه خوش و بش کنه ولی بنظرم اون زبون دراز تر از این حرفاست دختره یه لوس برم یه سر بهش بزنم رفتم سمت بالکن که دیدم دوید سمت توالت منم رفتم دنبالش

ــ چیه باز چته ها

+نمی‌دونم حالت تهوع دارم

ـ اگه داشتی میمردی بگو ببرمت دکتر اونجا بمیر نه تو عمارت من

+نمی‌ میرم تا وقتی تورو نکشم همم

از کنارم رد شد دختره ی ها و چل

یکم نگرانش شدم ولی بیخیال آماده شدم رفتم شرکت

ویوی ا/ت

عوضی میگه تو عمارت من نمیر انگار خواستم تو این خراب شده بمیرم عصبی بودم و رفتم سمت آسپز خونه

+آجومااااا

&بله دخترم

+میشه برام سوپ بیاری خیلی گشنمه

& البته بشین دخترم قشنگم الان میارم

+مرسی

آجوما سوپ رو آورد ولی تا دو قاشق ازش خوردم دوباره حالت تهوع گرفتم خدایا چمه امروز

رفتم تو اتاقم رو تختم نشسته بودم که مامانم زنگ زد
مکالمشون ..

+الو مامایی

/خوبی دخترم

+خوبم تو چطوری مامان همه خوبن بابا خوبه

/همه مون خوبیم میگم من میام اونجا خونتون کوک گفت مریض شدی

+هااا نه خوبم ولی کوک گفت بیای اینجا و مراقبم باشی

/آره باشه پس قطع میکنم و آماده میشم بیام چیزی که لازم نداری

+ها نه ممنون

/فعلا

پایان مکالمه

کوک نگرانم شده واقعا عجیبه

ویوی کوک

رفتن شرکت که دیدم آجوما رنگ زد گفت حال ا/تا دوباره بد شده نگرانش شدم و رنگ زدم به مادرش که بیاد و حواسش به دخترش باشه نمی‌دونم چرا حس میکنم ازش خوشم میاد ولی اون دختر دشمنمه نه کوک تو باید به خودت بیای نباید روی دختر دشمنان عاشق بشی
پایان ویوی کوک

.......ادامه دارد......

سلام بچه ها می‌دونم دیر شد ولی خب حمایت شه پارت بعدی رو فردا میزارم بوس بهتون فعلا❤️
دیدگاه ها (۹)

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

تکپارتی جونگ کوک

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط