آن قدرازمیان بغض راه آه بازکردم
آن قدرازمیان بغض راه آه بازکردم
که دلم هوای گریه کرد
ان قدرازمیان انبوه غم بازهم کمرراست کردم
که دردکمرم راخمیده کرد
ان قدردرروزوشب هاگم شدم
که دلم دودی وسنگین شده
انقدردرخانه وماشین هاگم شدم
که درمن شادی غمگین شده
ان قدردرلحظه هایم تلاش وبیگاری فراوان شده
که فراغم درگیرشلوغی خیابان شده
ان قدرسکوت درمیان سایه ی سردصنوبرهاسنگینی میکند
که وجودم رالحظه لحظه شیرینی غم میزند
ان قدرزخم هابردلم کاری شده
که چشمانم برای خاک تنگ شده
ان قدرغمگین ترین لحظه هاراسپری کردم
که چشمانم برخلاف دلم سنگ شده
ان قدردرکوچه هاپرسه زدم به دنبال گمشده ام
ان قدردویدم وگشتم ونیافتم که بریده ام
ان قدرگشتم روزهاهفته هاسال ها
دربهدرخانه ی هرکس رادرکوفتم
همه جاراگشتم وآخرفهمیدم
گمشده خودم بودم حیف که عمری درحسرت دیدار سوختم
اکنون فهمیدم برای چه من یک عمرغمگین ونالان بودم
بی شک من دل شکسته داشتم وازهمین غم عمری پریشان بودم
( آرام )
که دلم هوای گریه کرد
ان قدرازمیان انبوه غم بازهم کمرراست کردم
که دردکمرم راخمیده کرد
ان قدردرروزوشب هاگم شدم
که دلم دودی وسنگین شده
انقدردرخانه وماشین هاگم شدم
که درمن شادی غمگین شده
ان قدردرلحظه هایم تلاش وبیگاری فراوان شده
که فراغم درگیرشلوغی خیابان شده
ان قدرسکوت درمیان سایه ی سردصنوبرهاسنگینی میکند
که وجودم رالحظه لحظه شیرینی غم میزند
ان قدرزخم هابردلم کاری شده
که چشمانم برای خاک تنگ شده
ان قدرغمگین ترین لحظه هاراسپری کردم
که چشمانم برخلاف دلم سنگ شده
ان قدردرکوچه هاپرسه زدم به دنبال گمشده ام
ان قدردویدم وگشتم ونیافتم که بریده ام
ان قدرگشتم روزهاهفته هاسال ها
دربهدرخانه ی هرکس رادرکوفتم
همه جاراگشتم وآخرفهمیدم
گمشده خودم بودم حیف که عمری درحسرت دیدار سوختم
اکنون فهمیدم برای چه من یک عمرغمگین ونالان بودم
بی شک من دل شکسته داشتم وازهمین غم عمری پریشان بودم
( آرام )
- ۱.۲k
- ۰۹ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط