#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️
#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️
#پــــارت_5
دستش زیر لباسم رفت..
پوسـ..ــتمو لمس کرد که از شدت دا..غی انگشتش قلبم ایستاد..
هولش دادم
- آی
نکن دیوونههه من اون لعنتی که میگی نیستم
ولمم کن..
نیشخندی زد
- بهتر از اونی
بوی شکلات میدی بچه!
دهنم باز مونده بود
کاش نزدیک ماشین لعنتیش نمیشدم..
نکنه بهم ت...جاوز کنه؟
از ترس بغض کرده بودم و حالم به شدت بود..
تند نفس میکشید
- نترس
فقط آرومم کن خب؟
چی چیو آروم میکردم؟
من خودم نمیدونستم کجام که یه مرد غریبه رو آروم کنم؟
خدا لعنتت کنه سامیار..
پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت
یهو اخمی کرد
- خیسی؟
اول فکر کردم منظورش بی..ادبیه..
اما دستشو روی پیشونیم کشید و با دیدن خون روی دستش..
─━─━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━─━─
𝐉𝐨𝐢𝐧 ➛ @MoTarGeeM ..!
#پــــارت_5
دستش زیر لباسم رفت..
پوسـ..ــتمو لمس کرد که از شدت دا..غی انگشتش قلبم ایستاد..
هولش دادم
- آی
نکن دیوونههه من اون لعنتی که میگی نیستم
ولمم کن..
نیشخندی زد
- بهتر از اونی
بوی شکلات میدی بچه!
دهنم باز مونده بود
کاش نزدیک ماشین لعنتیش نمیشدم..
نکنه بهم ت...جاوز کنه؟
از ترس بغض کرده بودم و حالم به شدت بود..
تند نفس میکشید
- نترس
فقط آرومم کن خب؟
چی چیو آروم میکردم؟
من خودم نمیدونستم کجام که یه مرد غریبه رو آروم کنم؟
خدا لعنتت کنه سامیار..
پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت
یهو اخمی کرد
- خیسی؟
اول فکر کردم منظورش بی..ادبیه..
اما دستشو روی پیشونیم کشید و با دیدن خون روی دستش..
─━─━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━─━─
𝐉𝐨𝐢𝐧 ➛ @MoTarGeeM ..!
- ۳۲
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط