{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوست

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گفت: وقتي اين همه اموال رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم. دوست او دستش رو گرفت و به بيمارستان برد و گفت.: وقتي اين بيماريها رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم!!!! خدايا واسه داده ها و نداده هات شكر...
الهی!یک ذهن آرام.....
یک تن سالم......
یک خواب شیرین....
یک خیال راحت...
یک روز قشنگ.....
یک خبر خوش......
یک خوشی از ته دل....
نصیب همه دوستای عزیزم کن، آمین
دیدگاه ها (۳)

خواهشا نخونده لایک نکن🙏 ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﮔﺮ...

هيچ وقت از خودمون پرسيديم قيمت يه روز زندگى چنده؟ما که قيمت ...

واقعا که!! چه رویی داری والا

.

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت نهم : مرکز خر...

جادوی سیاه

پارت ۵ (پارت آخر): اعتراف در میانِ سایه‌ها 🌑❤️ماه ها گذشت. آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط