{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسِمانِ چشمِ او؛ آیینه ی کیست؟

آسِمانِ چشمِ او؛ آیینه ی کیست؟
آنکه چون آیینه با من روبرو بود

درد وُ نفرین؛ درد وُ نفرین؛ بر سفر باد
سرنوشتِ این جدایی؛ دستِ او بود...
دیدگاه ها (۱)

خبرِ آمدنت از نفَس انداخت مرا...

ما شعله های سرکشِ اندوه بودیم"آدم به آدم می رسد" ما کوه بودی...

در خود فرو رفتم که اندوهِ خودم باشمدر ترس وُ تنهایی خودم کوه...

آرام وُ روان وُ نرم وُ سنجیده رَوَدما ناله کُنان وُ یار نشنی...

AR-Lp 36

نور عترت آمد از آیینه ام...کیست در غار حرای سینه ام...رگ رگم...

وای بچه ها درد و نفرین میخوام برم بمیرمدر حدی براتون نوشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط