{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴⁹

نگاهی به تهیونگ انداخت.
یونگی: چقدر دیگه از خاطراتش برگشته؟
تهیونگ: الان که دیگه خیلی ازشون رو به یاد آورده. انگار کم‌کم داره اون آدم قبلی می‌شه، ولی با یه دیدگاه جدید.
یونگی: خب، این خیلی خوبه. ولی باید مراقب باشیم که یهو تمام حقیقت رو بهش نگیم. باید آروم آروم پیش بریم. و مهم‌تر از همه… تهیونگ، تو مطمئنی که آماده‌ای؟ منظورم اینه که… این بار فرق داره. این بار فقط یه رابطه نیست. این بار یه دنیای کامله که باید مراقبش باشی.
تهیونگ لبخندی زد.
تهیونگ: آره هیونگ. مطمئنم. این بار، دیگه نمی‌ذارم گم بشه.
یونگی لبخند کمرنگی زد و شونه تهیونگ رو فشرد.
یونگی: خب، پس برنامه‌مون اینه. اول با بقیه اعضا صحبت می‌کنیم، بعد یه برنامه دقیق برای کمپانی آماده می‌کنیم.
هر کمکی از دستم برمیاد، بهم بگو.
تهیونگ بعد از صحبت با یونگی، احساس سبکی و امیدواری بیشتری می‌کرد. اینکه تونسته بود بخشی از این راز بزرگ رو با یکی دیگه از اعضا در میون بذاره و با پذیرش و حمایت روبرو بشه، یه اتفاق خیلی خوب بود. یونگی با منطق و آرامش همیشگیش، نه تنها قضیه رو درک کرده بود، بلکه قول داده بود که در مراحل بعدی هم کمک کنه. حالا نوبت جی-هوپ بود. تهیونگ می‌دونست که جی-هوپ همیشه یه منبع انرژی مثبت و روحیه‌بخش برای گروه بوده و از اینکه راز ا/ت رو باهاش در میون بذاره، حسابی هیجان‌زده بود.
...
دیدگاه ها (۰)

...

...

...

...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط