{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر نشستیم که در حسرت دیدار

آنقدر نشستیم که در حسرت دیدار
آیینه ترک خورد و تو انگار نه انگار

چندی است که در خوابی و رؤیای بلندت
تا وقت سحر دیده مرا یکسره بیدار

یک عمر میان من و تو فاصله انداخت
سر سختی چشمان تو و این همه دیوار

من زنده ام اما شده ام مثل کسی که
در زلزله بر روی سرش ریخته آوار

قاضی شدی و حکم نوشتی و کشاندی
لیلایی من را چه صمیمانه سر دار

اما اگر از این منِ دیوانه بپرسند
هر بار به عاشق شدنم میکنم اقرار

من مثل زلیخا شده ام پیر تو ای عشق
هر آنچه حجاب است بیا یکسره بردار ...
دیدگاه ها (۴)

آنقدر نشستیم که در حسرت دیدارآیینه ترک خورد و تو انگار نه ان...

آنقدر نشستم؛که در حسرت دیدار..آیینه ترک خورد و تو؛ انگار نه ...

همایون رحیمیان

#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ...

بی تو شبی

پارت ۶۶۷ با دستاي مشت شده و بدن منقبض به روبروم خیره بودم تا...

بــــــی تــــــو مهــــتــــاب شــــبـــی.....................

دلتنگی عاشقانه ها

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط