{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست

ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست

تو مپندار که از خودخبرم هست که نیست
یا دلم بستهٔ بند کمرت نیست که هست

آنچنان در دل تنگم زده‌ئی خیمهٔ انس
که کسی را نبود جز تو درو جای نشست

همه را کار شرابست و مرا کار خراب
همه را باده بدستست و مرا باد به دست...!


"خواجوی کرمانی"
دیدگاه ها (۱۳)

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را ...

چه زیبا می رسد بوی بهارت خوشا آندم که می آید بهارت بهارت با...

رفیــق لحظه های عاشقــونـه ببر با خود منـو از این زمونـه بب...

شب در آن حجم عمیقش آمد زهر تنهایی در کام شبان ریخته اند ریش...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط