پارت
پارت ۶۲
لنا**
لش شدم رو تخت خوابم
و امشب ک قرار بود راحت بخوابم با وجود کلی فکر ک تو ذهنمه غیر ممکنع
وایسا یعنی واقعاجاس بم پیشنهاد داد؟
اون کی ا من خوشش اومده؟آخه هیچ رفتار مشکوکی ازش ندیدم هوف مغزم پوکیده !...
عا یادم اومد آیی خاک ب سرم واقعا یادم رفته بود این جاس بود ک بجام نوشیدنی خورد اونم ۲ برابرش ک قرار بود من بخورم
چرا اون موقع حواسمم نبودد
هوف ولش اصلا
امشب و بیخیال میشم فردا راجبش خوب فک میکنم
نمیتونم بخوابم برم ی دوش بگیرم باز خوابم بیاد راحت بخوابم
لوکاس**
چی یعنییی چی ک فرار کرده!؟ پ شما اینجا چ غلطییی میکردینننننن
لیندا**
لوکاس عین دیوونه ها شد تا حالا اونو با این عصبانیت ندیده بودم
لوکاس:من گایییدم اینجارووو با نگهباناشششششش!
لوکاس بس کن آرووم باش
آنی:لوکاس!
همه جارو ریخ بهم و سعی داشت ب خودش آسیب برسونه
"اوه"
میزو چرا میشکونی همه جا پرع شیشه خورده شدهههه لوکاسسس!بس کن داری همه جارو بهم میریزی ب خودت آسیب نزن
با صدا بلند و عصبانی گف
لوکاس:از اینجا برین!
لوکاس!
آنی:لوکاس لطفا بس کن داری میترسونی!
لوکاس:گفتم گورتونو گم کنینننن!
آنی:یکی بیاد جلوشو بگیره بابا !هوف اینا کجانننن
آنی!تو برو سالن بالاییی بزرگ اونجان دارن حرف میزنن زود باش بهشون خبر بده
آنی:باشه باشه زود میام
جاس**
هوف بلاخره ی سنگینی بزرگی ازم کم شد بهش گفتم الان حس بهتری دارم
ولی الان باید منتظر بمونم ک از الانشم واسم سخته
دیگهسوار شم برم حتما تا الان نبودن ماری رو حس کردن!برم ببینم چ خبره
لنا**
لش شدم رو تخت خوابم
و امشب ک قرار بود راحت بخوابم با وجود کلی فکر ک تو ذهنمه غیر ممکنع
وایسا یعنی واقعاجاس بم پیشنهاد داد؟
اون کی ا من خوشش اومده؟آخه هیچ رفتار مشکوکی ازش ندیدم هوف مغزم پوکیده !...
عا یادم اومد آیی خاک ب سرم واقعا یادم رفته بود این جاس بود ک بجام نوشیدنی خورد اونم ۲ برابرش ک قرار بود من بخورم
چرا اون موقع حواسمم نبودد
هوف ولش اصلا
امشب و بیخیال میشم فردا راجبش خوب فک میکنم
نمیتونم بخوابم برم ی دوش بگیرم باز خوابم بیاد راحت بخوابم
لوکاس**
چی یعنییی چی ک فرار کرده!؟ پ شما اینجا چ غلطییی میکردینننننن
لیندا**
لوکاس عین دیوونه ها شد تا حالا اونو با این عصبانیت ندیده بودم
لوکاس:من گایییدم اینجارووو با نگهباناشششششش!
لوکاس بس کن آرووم باش
آنی:لوکاس!
همه جارو ریخ بهم و سعی داشت ب خودش آسیب برسونه
"اوه"
میزو چرا میشکونی همه جا پرع شیشه خورده شدهههه لوکاسسس!بس کن داری همه جارو بهم میریزی ب خودت آسیب نزن
با صدا بلند و عصبانی گف
لوکاس:از اینجا برین!
لوکاس!
آنی:لوکاس لطفا بس کن داری میترسونی!
لوکاس:گفتم گورتونو گم کنینننن!
آنی:یکی بیاد جلوشو بگیره بابا !هوف اینا کجانننن
آنی!تو برو سالن بالاییی بزرگ اونجان دارن حرف میزنن زود باش بهشون خبر بده
آنی:باشه باشه زود میام
جاس**
هوف بلاخره ی سنگینی بزرگی ازم کم شد بهش گفتم الان حس بهتری دارم
ولی الان باید منتظر بمونم ک از الانشم واسم سخته
دیگهسوار شم برم حتما تا الان نبودن ماری رو حس کردن!برم ببینم چ خبره
- ۴۴
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط