پارت
پارت ۶۱
جاس**
لنا تو کجا میری؟
لنا:زحمتت میشه من خودم میرم
نن وایسا!
لنا:؟
بشین خودم میرسونمت زحمت چیه بابا
لنا:باشه ممنون
.......
لنا:جاس اگه زحمتت نی یکم صدای موزیکتو کم کن
جاس:بش،امر بفرما
لنا**
یکم رفتیم و تو راه جاس گف
جاس:لنا؟
بله!
جاس:راستیتش ام .! نمیدونم الان وقت مناسبیع یا ن ولی نمیتونم نگه دارم باید بهت بگم
چیشده؟اتفاقی افتاده؟!
جاس:نن نترس ،
پس چی؟
{{ماشینو زد کنار و وایساد و خیلی با جدیت تو چشام نگا کرد و گفت }}
جاس:من ازت خوشم میاد ،دقیق تر بگم کسی ک بهش قرار بود درخواست بدم تو بودی ک اشتباهی ب ماری ی چی پروندم
جاس:مال من میشی؟
هیچی نتونستم بگم چون خیلی یهویی بود و از جاس انتظار نداشتم
ام من نمیدونم. ع
جاس:ن عجله نکن من نمیخوام بهم جوابی بدی من منتظرت میمونم تا انتخاب کنی ببخشید یهویی گفتم ولی من قبلا قرار بود بهت بگم
هیچی نگفتم و راه افتادیم
تا خود خونه نفسم حبس بود انگار واقعا حس بدیع کنار کسی تو این شرایط باشی
.......
رسیدیم و زود پیاده شدم
ممنون من دیگه میرم خدافظ
جاس:باشه مواظب خودت باش
راه افتادم به سمت در ک از پشت صدام کرد
جاس:لنا!
رومو گردوندنم و
بله؟
جاس:ام. عه هیچی خواستم بگم منتظرت هستم
با سر تائید کردم و رفتم خونه
هوفف خداییش این جی بود
یهوییی بنظرم امشب خواب ندارم
جاس**
برگشتم و سوار ماشین شدم و
راه افتادم باید برم ببینم چ خبر شده تو خونه الان دیگه حتما فهمیدن ماری نیس
لوکاس **
اخه من موندم ماری چیه اون پسرو میخواد ک اینجوری ازم خواهش میکرد هی من دهن خواهر اون پسروع **
از کجا ناکجا پیداش شد اگه اون
هوففف دیونههه شدم
لیندا:لوکاس!
این کیه صداگ کرد
لیندا؟
لیندا:چرا انقدر پکری؟
هیچ ولش چیزی شده؟
لیندا:ن دیدم حالت اوکی نی هی داری مینوشی بس نی؟
عا.،بیخیال
لیندا:لوکاس راستیتش میخواستم ی چیزی بهت
من من دو.!
آنی:لوکاس لوکاس!
چته بابا یواش!
آنی:لوکاس خبرو شنیدی؟
چه خبری
آنی: ماری....،ام ماری
آماری چیشده؟د بگو
آنی :ماری فرار کرده
چییی؟زر نزن چی میگی عا!
(((اینم از پارت طولانی پارت بعدی رو فردا شب میذارم)))
جاس**
لنا تو کجا میری؟
لنا:زحمتت میشه من خودم میرم
نن وایسا!
لنا:؟
بشین خودم میرسونمت زحمت چیه بابا
لنا:باشه ممنون
.......
لنا:جاس اگه زحمتت نی یکم صدای موزیکتو کم کن
جاس:بش،امر بفرما
لنا**
یکم رفتیم و تو راه جاس گف
جاس:لنا؟
بله!
جاس:راستیتش ام .! نمیدونم الان وقت مناسبیع یا ن ولی نمیتونم نگه دارم باید بهت بگم
چیشده؟اتفاقی افتاده؟!
جاس:نن نترس ،
پس چی؟
{{ماشینو زد کنار و وایساد و خیلی با جدیت تو چشام نگا کرد و گفت }}
جاس:من ازت خوشم میاد ،دقیق تر بگم کسی ک بهش قرار بود درخواست بدم تو بودی ک اشتباهی ب ماری ی چی پروندم
جاس:مال من میشی؟
هیچی نتونستم بگم چون خیلی یهویی بود و از جاس انتظار نداشتم
ام من نمیدونم. ع
جاس:ن عجله نکن من نمیخوام بهم جوابی بدی من منتظرت میمونم تا انتخاب کنی ببخشید یهویی گفتم ولی من قبلا قرار بود بهت بگم
هیچی نگفتم و راه افتادیم
تا خود خونه نفسم حبس بود انگار واقعا حس بدیع کنار کسی تو این شرایط باشی
.......
رسیدیم و زود پیاده شدم
ممنون من دیگه میرم خدافظ
جاس:باشه مواظب خودت باش
راه افتادم به سمت در ک از پشت صدام کرد
جاس:لنا!
رومو گردوندنم و
بله؟
جاس:ام. عه هیچی خواستم بگم منتظرت هستم
با سر تائید کردم و رفتم خونه
هوفف خداییش این جی بود
یهوییی بنظرم امشب خواب ندارم
جاس**
برگشتم و سوار ماشین شدم و
راه افتادم باید برم ببینم چ خبر شده تو خونه الان دیگه حتما فهمیدن ماری نیس
لوکاس **
اخه من موندم ماری چیه اون پسرو میخواد ک اینجوری ازم خواهش میکرد هی من دهن خواهر اون پسروع **
از کجا ناکجا پیداش شد اگه اون
هوففف دیونههه شدم
لیندا:لوکاس!
این کیه صداگ کرد
لیندا؟
لیندا:چرا انقدر پکری؟
هیچ ولش چیزی شده؟
لیندا:ن دیدم حالت اوکی نی هی داری مینوشی بس نی؟
عا.،بیخیال
لیندا:لوکاس راستیتش میخواستم ی چیزی بهت
من من دو.!
آنی:لوکاس لوکاس!
چته بابا یواش!
آنی:لوکاس خبرو شنیدی؟
چه خبری
آنی: ماری....،ام ماری
آماری چیشده؟د بگو
آنی :ماری فرار کرده
چییی؟زر نزن چی میگی عا!
(((اینم از پارت طولانی پارت بعدی رو فردا شب میذارم)))
- ۱۵۲
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط