{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ. p¹

روی تخت نشسته و غرق افکارت بودی!

چند سوال تکراری داشت ذهنت و منفجر می کرد؛

"این همه دختر برای چی من؟"

"حالا باید چیکار کنم؟"

"باید تا آخر عمر زنی باشم که فقط به ظاهر با خوشحالی ازدواج کرده؟ اونم در حالی که پدر و مادرم از ازدواجم خبر ندارن!"

"یعنی دیگه قرار نیست به خاطر اون مافیا پدر مادرم و ببینم؟"

اونقدر فکرت درگیر افکارت بود که متوجه نشدی جیمین وارد اتاق شده ..

سرت پایین بود که با صدای اون رشته افکارت پاره شد و با چشمای درشت بهش خیره شدی!

_آجوما میگه نهار آماده ست بلند شو بریم پایین.

و رفت..

...غذای رو که خوردی تصمیم گرفتی بری تو حیاط و یکم هوا بخوری.

روی تاب نشسته بودی که جیمین هم اومد و بغل تو روی تاب نشست.

به جز صدای پرنده ها و خوردن برگ درخت ها که بخاطر باد بود هیچ صدای دیگه ای نمی اومد و هیچ حرفی بین همدیگه رد و بدل نمی کردید.

تا اینکه جیمین بحث و باز کرد:

_تو خسته نمیشی با این همه سکوت؟

نفس عمیقی کشیدی :

_نه چون شاید فقط با این سکوته که آرامش کمی خودشو بهم نشون میده!

_اما از نظر من یکم خسته کننده ست ،چیه چیزیش برات آرامش بخشه؟

لبخند تلخی زدی :
_....

ادامه دارد!



#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۲)

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےp³ ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆با ای...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےp² ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆☆♡☆ ب...

خون مخملpart =۵.....مین-سو: (عقب رفت) نه... دروغ می‌گی.پارک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط