پناه می برم به عشق...
پناه می برم به عشق...
از شرِّ چشمهایت!
از وسوسه ی آن نگاه های زلزله خیز...!
از تو به تو می گریزم...
آنگاه که با رستاخیز واژه ها راه می افتی و
قیامت به پا می کنی در شعرهایم پناه میبرم به شعر...
به واژه هایی که در وصف تو وحی می شود...!
در شیپورِ قلم می دمم...
وَ تو چه می دانی...
آن دم که خاطره ها از گورِ سینه بر می خیزند...
چگونه لرزه بر اندامِ کاغذها می اندازند...
قسم به عشق...
آنگاه که مرا...
با چشمهای تو محشور می کند...!
از شرِّ چشمهایت!
از وسوسه ی آن نگاه های زلزله خیز...!
از تو به تو می گریزم...
آنگاه که با رستاخیز واژه ها راه می افتی و
قیامت به پا می کنی در شعرهایم پناه میبرم به شعر...
به واژه هایی که در وصف تو وحی می شود...!
در شیپورِ قلم می دمم...
وَ تو چه می دانی...
آن دم که خاطره ها از گورِ سینه بر می خیزند...
چگونه لرزه بر اندامِ کاغذها می اندازند...
قسم به عشق...
آنگاه که مرا...
با چشمهای تو محشور می کند...!
- ۹۷۸
- ۰۷ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط